ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٥٥ - باب ششم در خلوت و عزلت
دور بود بسرّ[١].
از استاد ابو على شنيدم گفت آنچه مردمان مىپوشند مىپوش و آنچه ايشان ميخورند ميخور و ليكن بسرّ ازيشان جدا مىباش.
و هم از استاد ابو على شنيدم گفت يكى بيامد پيش من گفت از دور جاى آمدهام بنزديك تو گفتم[٢] اين حديث بقطع مسافت نيست و سفر كردن، گامى از نفس[٣] فراتر شو[٤] كه مقصود تو حاصل شد.
از ابو يزيد حكايت كنند گفت حق را [تعالى] بخواب ديدم گفتم ترا چگونه يابم گفت خود را بگذار و بيا[٥].
ابو عثمان مغربى گويد هركه خلوت بر صحبت اختيار كند بايد كى از ياد كرد همه چيزها خالى شود مگر ياد كرد خداى، او از همه ارادتها خالى بود از جميع اسباب[٦]. اگر برين صفت نباشد خلوت وى بلا و هلاك بود.
و گفتهاند تنها شدن بخلوت جامعتر بود دواعى سلوت را.
يحيى معاذ گويد بنگر انس خويش بخلوت و انس تو بازو اندر خلوت اگر
[١] - اصل: با مردمان بظاهر از ايشان جدا بود بسر.
[٢] - اصل: گفتند.
[٣] - مب: از خويشتن.
[٤] - اصل: شود.
[٥] - اصل: از نفس جدا شو.
[٦] - مب: بايد كى از ياد كرد همه چيزها خالى بود مگر از ياد كرد خداى تعالى و از مطالبت نفس خالى بود. متن عربى: من اختار الخلوة على الصحبة ينبغى ان يكون خاليا من جميع الاذكار الا ذكر ربه و خاليا من جميع الارادات الا رضا ربه و خاليا من مطالبة النفس من جميع الاسباب. هركه را تنهايى بر آميزش اختيار كند چنان سزد كه دل از ياد كرد همه چيزها پرداخته دارد مگر از ياد كرد پروردگار خود و دل از همه خواستها تهى كند جز آنكه خشنودى پروردگار خواهد و نيز از درخواستهاى نفس و از جميع اسباب خالى دارد.