ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٨٢ - باب سى و پنجم در فراست
با وى بنگفتند[١]، الحاح كرد [بر ايشان[٢]] گفتند مىگويد كه[٣] [اين جوان[٤]] جهودست، آن جوان[٥] بيامد و بوسه بر سر من داد و مسلمان شد، او را[٦] گفتند آن چه سبب بود گفت ما اندر كتابهاء خويش يافته[٧] بوديم كه فراست صدّيقان خطا نيفتد گفتم بيازمايم مسلمانانرا چون بنگرستم گفتم اگر در ميان مسلمانان صدّيق است[٨] واجب كند كه اندرين طايفه بود، خويشتن را بگونه[٩] [ديگر[١٠]] بياراستم تا بر شما بپوشد[١١] چون اين پير را چشم بر من افتاد اندر من بديد[١٢]، دانستم كه [وى[١٣]] صدّيق است و آن جوان از بزرگان صوفيان[١٤] گشت.
محمّد داود گويد اندر نزديك جريرى بودم، گفت اندر ميان شما هيچكس هست كه چون حقّ سبحانه و تعالى خواهد كه حادثه پيدا آرد، اندر مملكت خويش او را آگاه كند[١٥]، پيش از آنك پيدا آرد گفتيم نه گفت [پس] بگرييد بر دلهايى كه[١٦] از خداى تعالى هيچ [نصيب[١٧]] نيافته باشد[١٨].
[١] - مب: ايشان نمىگفتند. متن عربى: فاحتشموه. آزرم داشتند از وى.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: چنين گفت.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: در حال جوان.
[٦] - مب: جوان را.
[٧] - مب: ما در كتب خويش خوانده.
[٨] - مب: صديقى هست.
[٩]- مب: بلونى.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: تا بر شما پوشيده شود يا نه. متن عربى: فقلت ان كان فيهم صديق ففى هذه الطائفة لانهم يقولون من حديثه سبحانه فلبست عليكم. گفتم اگر در ميان مسلمانان صديقى باشد درين گروه صوفيان بود پس كار بر شما بپوشيدم و خود را بلباسى ديگر بياراستم.
[١٢] - مب: اكنون چون اين پير بصدق از من خبر داد.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤] - مب: و آن جوان در ميان صديقان بزرگى. اصل: مطابق متن عربى است.
[١٥] - مب: خبر بود.
[١٦] - مب: بر دلهاى خويش.
[١٧] - مب: ندارد.
[١٨]- مب: است.