ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٨٠ - باب سى و پنجم در فراست
انديشيدم[١] [جوان] گفت چنين و چنين انديشيدى[٢] جنيد گفت نيست[٣] [جوان گفت چيزى ديگر انديش گفت انديشيدم گفت فلان چيزست[٤] [گفت عجب است تو راست گويى و من دل خويش شناسم[٥]]. جنيد گفت راست گفتى و اوّل و ثانى نيز راست گفتى و ليكن خواستم كه ترا امتحان كنم تا هيچ تغيّر اندر دل آيد يا نه.
[عبد اللّه رازى حكايت كند كه ابن البرقى بيمار شد قدحى دارو بنزديك او بردند در آنجا نگريست و گفت امروز اندر مملكت كارى افتادست بنويى، طعام و شراب نخورم تا بدانم كه چيست خبر درآمد بروزى چند، پس از آن، كه قرمطى اندر مكّه شد و در آن روز كشتنى عظيم بكرد.
ابو عثمان مغربى گفت اين حكايت بگفتند ابن كاتب را، گفت عجب است من گفتم عجيب نيست ابو على كاتب مرا گفت امروز خبر مكّه چيست من گفتم اكنون اندرين ساعت طلحيان و بنو حسن جنگ ميكنند و طلحيان سياهى فرا پيش كردهاند عمامهدار[٦] سرخ و اندر مكّه ميغ است بمقدار حرم ابو على اين حال بنوشت و كس بمكّه فرستاد همچنان بود كه من گفته بودم جواب بازآمد[٧].].
از انس بن مالك رضى اللّه عنه روايت كنند كه گفت اندر نزديك عثمان [عفّان[٨]] شدم [رضى اللّه عنه[٩]] و اندر راه زنى ديده بودم[١٠]، اندر وى
[١] - مب: جنيد گفت كردم. بمتن عربى نزديكتر است.
[٢] - مب: چنين انديشه كردى.
[٣] - مب: نه.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: مطابق متن عربى است درين جمله، هر دو ترجمه ناقص است پيش ازين بايد افزوده شود: جنيد گفت نه.
[٦] - ظ: عمامهاى دارد.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠]- مب: در راه زنى را ديدم.