ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦١٣ - باب پنجاه و دوم در سماع
ميرفتم، ميان بصره و ابلّه كوشكى ديدم نيكو، منظرى بود در آن كوشك، مردى در آن منظر بود كنيزكى در پيش او[١] و اين بيت ميگفت.
|
فى سبيل اللّه ودّ |
كان منّى لك يبذل |
|
|
كلّ يوم تتلوّن |
غير هذا بك اجمل |
|
[جوانى ديدم اندر زير منظر ايستاده و ركوه بدست، مرقّعى پوشيده، سماعى ميكرد و ميگفت اى كنيزك بجان خداوندت كه بازگوئى.
|
كلّ يوم تتلوّن |
غير هذا بك اجمل[٢]] |
|
آن خداوند وى گفت بگو آنك ميخواهد كنيزك بگفت جوان گفت و اللّه كه حقّ تعالى با من چنين است هر روز بلونى ديگر[٣] بانگى كرد و جان بداد، خداوند كوشك كنيزك را گفت ترا آزاد كردم براى خداى، و اهل بصره بيرون آمدند و ويرا دفن كردند خداوند كوشك بيستاد و گفت نه شما مرا مىشناسيد و نه من شما را[٤] شما را [همه[٥]] گواه گرفتم كه هرچه مراست [همه] سبيل كردم[٦] [از بهر خدايرا[٧]] و هر بنده كه مرا بود آزاد كردم[٨] و ازارى بر ميان بست [و يكى بر دوش افكند[٩]] و راه فرا پيش گرفت و بشد، هرگز نيز او را نديدند و از وى
[١] - مب: و بر وى منظرى و مردكى بر آنجا نشسته و كنيزكى پيش وى نشسته.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: آن خواجه كنيزك را گفت تا اعادت كرد آن درويش گفت بخداى اين تلون من است با خداى. مطابق متن عربى است. اصل: جمله اخير را غلط و وارونه ترجمه كرده است.
[٤] - مب: خداوند آن كنيزك چون آن بديد كنيزك را گفت كى از مال من آزادى اهل بصره چون از دفن آن جوان فارغ شدند خداوند آن كنيزك برخاست و گفت همه مرا شناسيد.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: سبيل است.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: و هر مملوك كى مرا است آزادست.
[٩] - مب: ندارد.