ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٨٥ - باب سى و پنجم در فراست
كه فرمان يافت[١] [پس آنگاه قصد ابو عثمان كردم چون اندر پيش وى شدم پيش من بازآمد و مرا بنشاند پس فرغانى با وى بيستاد، و حاجت خواست تا ستوربانى وى كند و اين خدمت بوى داد و بر آن مىبود تا آنگاه كه شيخ ابو عثمان فرمان يافت[٢]].
خير النسّاج گويد[٣] اندر خانه بودم، اندر دلم افتاد[٤] كه جنيد بر در [سراى[٥]] است آن خاطر از دلم بيرون كردم. ديگر راه همان خاطر بازآمد، سديگربار همچنان بود،[٦] بيرون شدم، جنيد را ديدم [بر در سراى[٧]] [مرا] گفت چرا بخاطر اوّل [بيرون[٨]] نيامدى.
[محمّد بن الحسن البسطامى گويد اندر نزديك ابو عثمان مغربى شدم، با خويشتن گفتم مگر آرزو خواهد ابو عثمان گفت بسنده نيست اينكه مىبستانم از ايشان كه ميخواهند كه از ايشان سؤال كنم[٩]].
كسى از درويشان گويد ببغداد بودم، اندر دلم افتاد[١٠] كه مرتعش پانجده درم مىآرد مرا تا ركوه خرم بدان و رسنى و نعلينى[١١] و اندر باديه شوم گفت يكى در بزد فرا شدم[١٢] مرتعش را ديدم خرقه بدست[١٣] گفت بگير گفتم [اى سيّدى]
[١] - مب: فرغانى گويد با فرغانه شدم و مادر را ملازمت كردم تا بمرد.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - خير نساج گفت.
[٤] - مب: بدلم درآمد.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: دو بار و سه بار اين خاطر درآمد.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: بدلم درآمد.
[١١] - مب: مرا پانزده درم سيم آرد تا ركوه و حبل نعلين خرم. بمتن عربى نزديكتر است.
[١٢]- مب: كسى در بكوفت در بازكردم.
[١٣] - مب: خرقه چيزى در وى بسته. متن عربى: معه خريقة: خرقگكى با وى.