ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٨٦ - باب سى و پنجم در فراست
نخواهم گفت مرا رنجه مدار چند خواسته بودى[١] گفتم پانزده درم گفت اين پانزده درم است.
كسى گفته ازين طايفه اندر [معنى] قول خداى عزّ و جلّ [آنجا كه گفت] او من كان ميتا فاحييناه. يعنى مرده خاطر را زنده كرديم، بنور فراست و او را نور تجلّى داديم و مشاهده، چنان نبود كه غافلى در ميان اهل غفلت ميرود[٢].
و گفتهاند چون فراست درست گردد از آنجا بمقام مشاهدت رسد.
[ابو العبّاس مسروق روايت كند كه گفت پيرى آمد نزديك ما و اندرين سخن همىگفت[٣]، نيكوسخن بود و خوشزبان و نيكخاطر، گفت هر خاطر كه شما را بود مرا بگوئيد، اندر دل من افتاد كه او جهودست و اين خاطر قوى بود، با جريرى بگفتم، بر وى گران آمد، من گفتم چاره نيست تا اين مرد را ازين خبر دهم، ويرا گفتم تو گفتى ما را، از هر خاطر كه شما را بود مرا خبر دهيد، اندر دل من افتاده است كه تو جهودى سر اندر پيش افكند ساعتى، آنگاه سر برداشت و گفت راست گرفتى[٤] اشهد ان لا اله الّا اللّه و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه. و آنگاه
[١] - مب: چرا ما را رنجه كردى چند خواستى. اصل: از متن عربى دور است.
[٢] - مب: يعنى كسى كه ذهن وى مرده بود حق تعالى زنده گرداند آنرا بنور فراست و ويرا تجلى دهد و مشاهدت چون كسى( نبود) كه ميان غافلان مىرود غافل. اصل: مبهم و پيچيده است.
[٣] - متن عربى، نسخه بغداد: فكان يتكلم علينا فى هذا اللسان بكلام حسن. و با ما سخنى نيك باسلوب سخن صوفيان مىگفت. چاپ مصر و شرح زكريا: فى هذا الشان: در باره درويشى.
[٤] - ظ: گفتى.