ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٧٩ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
[ابو على مؤدّب گويد كه سهل بن عبد اللّه روزى در ذكر سخن ميگفت و گفت ذاكر حق تعالى بحقيقت آن بود كه اگر خواهد كه مرده زنده كند زنده شود، بيمارى آنجا افتاده بود دست درو ماليد در ساعت بهتر شد و بر پاى خاست[١]]
بشر بن الحارث گويد عمرو بن عتبه چون نماز كردى در صحرا، ابر بر سر او سايه افكندى و وحوش پيرامون او بيستادندى[٢].
جنيد گويد چهار درم [سيم] داشتم، در پيش سرى رفتم، گفتم چهار درم دارم، آوردهام بسوى تو گفت بشارت ترا باد اى غلام كه تو از جمله رستگارانى كه من محتاج بودم بچهار درم، دعا كردم گفتم خداوندا اين چهار درم بر دست كسى بمن فرست كه نزديك تو از جمله رستگارانست[٣].
ابو ابراهيم يمانى گويد با ابراهيم ادهم همىرفتم، بر كنار دريا به بيشه رسيديم در آن بيشه هيزم بسيار بود خشك[٤]، [و] بنزديك [اين[٥]] بيشه قلعه[٦] بود ابراهيم را گفتم اگر امشب اينجا بباشى ازين هيزم آتش كنيم[٧] گفت چنين[٨] كنيم
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: عمر بن عتبه( غلط است) نماز مىكرد ميغ بر سرش ايستاده بود و شير گرد بر گرد او مىگرديد و دنبال مىجنبانيد. متن عربى، نسخه بغداد: يحرك اذنيه. گوش مىجنبانيد.
چاپ مصر، شرح زكريا: يحرك اذنابها.
[٣] - مب: در نزديك سرى شدم گفتم اين چهار درم است براى تو آوردهام گفت شاد باش اى پسر كى فلاح يافتى بچهار درم كى من بچهار درم محتاج بودم گفتم يا رب بدست كسى بفرست كى فلاح يابد نزديك تو.
[٤] - مب: ابراهيم يمانى( اصل: درست است) گويد بر ساحل بحر بيرون شديم با ابراهيم ادهم بيشه ديدم در آنجا هيزم بود بسيار و خشك.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: حصارى.
[٧] - مب: باشيم ازين هيمه برفروزيم.
[٨] - مب: چنان.