ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٠٩ - باب بيست و پنجم در رضا
او را ارادت بود چنانك عالم آنست كه او را علم بود زيرا كه اين از اسماء مشتقّ است و ليكن مريد اندرين طريقت آن بود كه او را [هيچ] ارادت نبود مادام كه از «١» ارادت خويش برهنه نشود مريد نبود چنانكه بر حكم اشتقاق هركرا ارادت نبود مريد نبود.
و اندر ارادت سخن بسيار گفتهاند هر كسى آنچه در دل او پيدا آمده است «٢» چيزى گفتهاند.
پيران «٣» گفتهاند ارادت ترك عادتست «٤» و عادت مردمان اندر غالب، استادن است اندر وطن غفلت و متابعت شهوت [كردن «٥»] و پشت بازگذاشتن بآنچه ويرا آرزو بدو خواند و مريد ازين عادت بيرون آمده باشد و بيرون [آمدن] ويرا نشانى، و دليلى بود بر درستى ارادت و آن حالت را ارادت [نام كردند و آن بيرون آمدنست از عادت امّا حقيقت او «٥»] برخاستن دلست اندر طلب حق جلّ جلاله و از [بهر] اين گفتهاند كه ارادت سوختنى بود كه همه بيمها ببرد «٦».
و از استاد ابو على شنيدم كه حكايت كرد از ممشاد دينورى كه [او را «٥»] گفت تا بدانستم «٧» كه كارهاء درويشان همه جدّ بود «٨» با هيچ درويش مزاح نكردم [از آنكه وقتى] درويشى نزديك من آمد [و] مرا گفت ايّها الشيخ «٩» ميخواهم كه مرا
______________________________
(١)- مب: تا از.
(٢)- مب: هر كسى آنچه او را نمود.
(٣)- مب: اما مشايخ.
(٤)- مب: ترك رفتن است بر عادت.
(٥)- مب: ندارد.
(٦)- مب، متن عربى: انها لوعة تهون كل روعة. ارادت سوزش عشقى است كه هرچه را از آن ترسند آسان كند.
(٧)- اصل: چون دانستيم. مب: مطابق متن عربى است.
(٨)- اصل: همه حقيقت باشد.
(٩)- مب: يا شيخ.