ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٣٩ - باب چهارم در توبه
گيرد[١] موفقى [باشد] صادق[٢]. و اگر چنان بود كه توبه بشكند يكبار و دو بار و بر آن بود كه توبه كند، [اين] چنين بسيار بود بايد كه نوميد نشود از توبه اين چنين كس كه هر چيزى را وقتى است، فانّ لكلّ اجل كتابا.
از ابو سليمان دارانى حكايت كنند كه گفت بمجلس قصصگوئى[٣] همىشدم سخن او اندر من اثر كرد چون از نزديك او برخاستم هيچيز اندر دل من بنماند ديگر باره باز شدم و سماع كردم برخى اندر راه بماند، سديگربار باز شدم اثر سخن او اندر دلم بماند تا با سراى شدم و اناء مخالفات[٤] بشكستم و راه صواب پيش گرفتم اين حكايت پيش يحيى بن معاذ الرّازى بگفتند گفت گنجشگى كلنكى را شكار كرد[٥] بنجشگ آن قصصگو[٦] را خواست و كلنك ابو سليمان [را].
ابو حفص حدّاد راست، گفت چندبار دست از كار بداشتم و بازان مىگشتم چون كار دست از من بداشت نيز بازان نگشتم.
و حكايت كنند كى بو عمرو نجيد اندر ابتدا بمجلس بو عثمان اختلاف داشت سخن [بو] عثمان اندرو اثر كرد [توبه كرد[٧]]. پس از آن فترتى افتاد از ابو عثمان همىگريختى و از مجلس بازايستاد روزى ابو عمرو ابو عثمانرا پيش آمد، ابو عمرو از راه بگشت و براهى ديگر برون شد، ابو عثمان از پس او بشد تا بدو رسيد گفت يا پسر با كسى صحبت مكن كه ترا جز معصوم ندارد، بو عثمان ترا در چنين وقتى سود
[١] - مب: و از آنچ محرم است پرهيز كند. اصل: با متن عربى مطابق است.
[٢] - مب: بصدق.
[٣] - مب: قاضى. ظ: قاصى.
[٤] - مب: و آلات ملاهى و مناهى و مخالفان. ظ: مخالفات.
[٥] - مب: بنجشكى كلنگى را شكار گرفت.
[٦] - مب: قاضى را. ظ: قاص را.
[٧] - مب: ندارد.