ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٦٦ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
جنيد گفت بمسجد شونيزيّه آمدم، جماعتى ديدم از درويشان كه سخن ميگفتند در آيات و كرامات، درويشى از ميان ايشان گفت كه من كس دانم اگر اشارت كند بدين ستون[١] كه نيمى زر شود و نيمى نقره[٢] [در حال[٣]] [چنان شود] جنيد گفت[٤] در ستون نگرستم نيمه زر بود و نيمه نقره[٥].
گويند سفيان ثورى با شيبان راعى، بحج ميرفت، شيرى فرا راه آمد سفيان گفت مر شيبانرا، شير نمىبينى[٦] گفت مترس [شيبان[٧]] [گوش] شير بگرفت و بماليد شير دنبال مىجنبانيد سفيان گفت اين چيست اين خويشتن شهره بكردن است[٨] [شيبان] گفت اگر نه از بيم شهره[٩] بودى زاد خويش بر پشت او[١٠] نهادمى تا بمكّه.
حكايت كنند كه [چون] سرى دست از تجارت بداشت، خواهر وى دوك رشتى و بر وى نفقه كردى[١١] روزى دير آمد [سرى] گفت چرا دير آمدى گفت
[١] - مب: جنيد گويد در مسجد شونيزيه شدم جماعتى از درويشان ديدم كى در آيات و كرامات سخن مىگفتند يكى گفت شناسم كسى را كى اگر اين ستون را گويد.
[٢] - مب: گرد و نيمى سيم.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: گويد.
[٥] - مب: همچنان بود.
[٦] - مب: حج كرد با شبان راعى در راه شيرى تعرض ايشان كرد سفيان گفت يا شيبان نمىبينى آن شير را.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: ويرا گفت اين چه شهرگى است.
[٩]- مب: شهرگى.
[١٠] - مب: بار خويش بر وى.
[١١] - مب: تجارت بگذاشت خواهرش بر وى نفقه مىكرد از ريسمانى كى وى رشتى.