ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٥٩ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
[ابو محمّد جعفر الحذّا گويد كه شاگردى ابو عمرو اصطرخى[١] ميكردم و چون مرا خاطرى افتادى باصطرخ[٢] آمدمى و از وى بپرسيدمى و بسيار خاطر بودى تا آنجا نشدمى چون بسرّم درآمدى وى از اصطرخ[٣] جواب بازدادى[٤].
حكايت كنند كه درويشى فرمان يافت در خانه تاريك، چراغ مىبايست [طلب[٥]] چراغ ميكرديم از ناگه روشنائى از روزن خانه پديدار آمد تا ويرا بشستيم چون فارغ شديم روشنائى بشد گفتى كه هرگز نبوده است[٦]].
آدم بن [ابى[٧]] اياس گويد بعسقلان بودم، جوانى نزديك ما آمد و حديث ميكرديم[٨] چون [از حديث[٩]] فارغ شديمى اندر نماز ايستاديمى[١٠]، روزى مرا[١١] وداع كرد و گفت باسكندريّه خواهم شد از پس او فراز شدم در مكى چند بوى دادم[١٢] نستد [با وى] الحاح كردم، [دست فرا كرد[١٣]] كفى ريگ اندر ركوه افكند و پاره آب از دريا در آنجا ريخت[١٤] و مرا گفت بخور چون بنگريستم[١٥]
[١] - متن عربى: اصطخرى.
[٢] - متن عربى: اصطخر.
[٣] - متن عربى: اصطخر.
[٤] - متن عربى: فرنما اجابنى عما احتاج اليه من غير ان اسأله و ربما سألت فاجابنى ثم شغلت عن الذهاب فكان اذا خطر على سرى مسئلة اجابنى من اصطخر فيخاطبنى بما يرد على.
گاه مرا جواب گفتى از آنچه حاجت داشتم بىآنكه بپرسم و گاه مىپرسيدم و جواب مىگفت سپس از رفتن بازماندم و چون بر دل من مسألهاى مىگذشت وى از اصطخر جواب مىگفت و خطاب وى بر وفق وارد قلبى من بود. اصل: ناقص و مبهم است.
[٥] - اصل: ندارد. مطابق متن عربى افزوده شد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: آمدى و با ما بنشستى و حديث كردى.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: استادى گفت.
[١١]- مب: ما را.
[١٢] - مب: خواهم شدن پاره با وى برفتم من درمى چند داشتم خواستم بوى دهم.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤] - مب: مشتى ريگ در ركوه انداخت و ز آب دريا كوزه پر كرد.
[١٥] - مب: بخور نگه كردم.