ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٠٠ - باب پنجاه و دوم در سماع
هيچكس، من در روى افتادم آن ميزبان اشارت كرد تا غلام خاموش شد[١].
جنيد را پرسيدند[٢] [كه[٣]] چون است كه مردم آراميده[٤] بود چون سماع بشنود[٥] حركت اندرو پديدار[٦] آيد گفت آنگه كه خداوند[٧] تعالى فرزند[٨] آدم را از پشت آدم[٩] [٧[١٠]] بيرون آورد بر مثال ذرّه [و] بايشان خطاب كرد [گفت الست بربّكم[١١]] خوشى سماع كلام خداوند تعالى[١٢] بر ارواح [ايشان] ريخت چون سماع شنوند از آن[١٣] ياد كنند، روح بحركت اندر آيد[١٤].
از استاد ابو على شنيدم [رحمه اللّه[١٥]] كه سماع حرامست بر عام[١٦] زيرا كه ايشانرا نفس ماندست[١٧] و زاهدانرا مباحست از [بهر] آنك ايشان مجاهدت كرده[١٨] باشند و مستحبّ است اصحاب ما را[١٩]، از [براى[٢٠]] زندگى دل ايشان.
[١] - مب: و من هرگز خوشتر از آن آواز نشنيده بودم بر وى درافتادم آن مرد اشارت كرد غلام را تا خاموش شد.
[٢] - مب: گفتند.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: آرميده.
[٥] - مب: كنند.
[٦] - مب: در وى پديد.
[٧] - مب: خداى.
[٨]- مب: ذريت.
[٩] - مب: او.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: سخن خويش.
[١٣] - مب: ياران آن.
[١٤] - مب: فرا حركت آيند.
[١٥] - مب: ندارد.
[١٦] - مب: عوام.
[١٧]- مب: مانده بود.
[١٨] - مب: مجاهدتها كشيده.
[١٩] - مب: و صوفيانرا مستحب است.
[٢٠] - مب: ندارد.