ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٩٩ - باب پنجاه و دوم در سماع
مردى[١] مرا مهمان كرد غلامى [را] ديدم سياه [بر پاى ايستاده و] بند [ها] بر [پاى او] نهاده و اشتران را ديدم، اندر پيش خانه[٢] افتاده [و مرده] [اين[٣]] غلام [مرا] گفت تو امشب مهمانى و اين خداوند من كريم است مرا شفيع باش كه ترا ردّ نكند[٤]، خداوند خانه را گفتم من [بخانه تو[٥]] طعام نخورم تا تو اين غلام را رها نكنى گفت مرا [اين[٦]] غلام درويش بكرده است[٧] [و مال من تباه كرد[٨]] گفتم چه كرد گفت اين غلام آوازى دارد خوش و سبب معاش من از پشت اين اشتران بودى، بار گران برنهاد و سه روزه راه بيك روز بگذاشت بحدا چون بار فرو گرفتند اشتران همه بر جاى خويش هلاك شدند چنانك مىبينى[٩] و ليكن [با اينهمه او را] بتو بخشيدم، [غلام را بند برگرفت[١٠]] و چون بامداد بود من آرزو كردم كه آواز آن غلام بشنوم[١١]، [از وى[١٢]] اندر خواستم[١٣]، مرد گفت اى غلام[١٤] حدا كن بر اشترى كه بر چاهى آب مىكشيد] حدا كرد، اشتر رسن بگسست و روى در بيابان نهاد[١٥] و هرگز من چنان آواز نشنيده بودم بخوشى از
[١] - مب: يكى ازيشان.
[٢] - مب: آنجا.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: اينجا باش و تو بر خواجه من گرامى باشى از بهر من شفاعت كن.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: درويش كرد.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: وى را آوازى خوش است و زندگانى وى ازين اشتران است بارهاء گران بر نهاده است و حدا كرده است تا سه روزه راه بيك روز ببريدند چون بار ايشان فرو گرفتند بر جاى بمردند.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: مرا آرزوى آواز غلام كرد.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣]- مب: درخواستم.
[١٤] - مب: غلام را فرمود كى.
[١٥] - اصل: اشتران همه رسنها بگسستند و روى اندر بيابان نهادند. خلاف متن عربى است.