ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٩٧ - باب پنجاه و دوم در سماع
پيغامبر گفت صلّى اللّه عليه [و سلّم[١]] كه [لا.
و] آواز خوش نعمتى است كه خداى عزّ و جلّ كسى را دهد[٢] حق عزّ اسمه[٣] ميگويد يزيد فى الخلق ما يشاء گفتهاند[٤] آواز خوش [بود].
و خداوند تعالى آواز منكر را نكوهيده است[٥] [چنانك] گفت انّ انكر الأصوات لصوت الحمير.
و آواز خوش [را[٦]] دوست داشتن و بدو راحت يافتن، كس اين را[٧] منكر نتواند بود[٨] زيرا كه اطفال بآواز خوش آرام گيرند و اشتران سختى بار گران در باديه دراز و گرم و تشنگيها همه بكشند بخوشى حدا[٩] [خداوند تعالى ميگويد افلا ينظرون الى الابل كيف خلقت[١٠]].
اسمعيل بن عليه گويد با شافعى رضى اللّه عنه ميرفتم بوقت گرمگاهى[١١] [بجايى بگذشتيم] كسى چيزى ميگفت، وى[١٢] گفت [بيا تا] آنجا شويم، شديم [تا آنجا[١٣]] [پس مرا] گفت خوشت [مى] آيد گفتم نه گفت ترا حسّ نيست.
[١] - مب: ندارد.
[٢] - اصل: با كسى كند.
[٣] - مب: چنان كه.
[٤] - مب: در تفسير آوردهاند كى.
[٥] - مب: آواز غليظ بنكوهيده است.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: آنرا.
[٨] - مب: بودن.
[٩]- مب: سختيها و بارهاء گران در باديهاء دراز و تشنگى و گرما نشكند الا بآوازهاء خوش و حدا كردن عرب.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: روزى گرمگاه.
[١٢] - مب: شافعى.
[١٣] - مب: ندارد.