ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٨٧ - باب پنجاه و يكم در نگاه داشت دل مشايخ و بگذاشتن خلاف ايشان
|
ابكى و هل تدرين[١] ما يبكينى |
ابكى حذار ان تفارقينى |
|
|
و تقطعى حبلى و تهجرينى |
ابو الحسن[٢] همدانى علوى[٣] گويد شبى نزديك جعفر خلدى بودم و فرموده بودم تا در خانه مرغى در تنور نهاده بودند، دلم باز آن بود جعفر گفت امشب با ما باش بهانه آوردم تا بخانه بازآمدم، مرغ از تنور برآوردند و پيش من بنهادند، سگى درآمد و مرغ برگرفت و ببرد و هركه حاضر بود همه از آن غافل ماندند آن ديگ كه اندر آن مرغ [بود] بياوردند كه در پيش من نهند، دامن خادمه در آنجا آمد و همه بريخت بامداد با نزديك جعفر شدم چون چشم وى[٤] بر من افتاد گفت هركه دل پيران نگاه ندارد سگى را بر وى مسلّط كنند تا او را برنجاند.
حكايت كنند كه شقيق بلخى و ابو تراب نخشبى پيش بو يزيد بسطامى آمدند[٥] [رحمهم اللّه[٦]] سفره [پيش] آوردند جوانى بود كه خدمت بو يزيد ميكرد گفت با من موافقت كن[٧] [جوان] گفت روزه دارم گفتند بخور تا مزد يك ماهه
[١] - متن عربى: و ما يدريك.
[٢] - اصل: ابو الحسين. مب: مطابق متن عربى است.
[٣] - مب: علوى همدانى. اصل: مطابق متن عربى است.
[٤] - مب: مرا گفت امشب اينجا باش من در خانه فرموده بودم تا مرغى در تنور نهند دلم بازان بود بهانه كردم و با سراى خويش آمدم چون مرغ پيش من بنهادند سگى درآمد و آن از پيش من برداشت و ببرد و حاضران از آن غافل بودند و آن جوذاب كه در آن زير مرغ نهاده بودند دامن خادمه در پاى آويخت و بيفتاد و بريخت چون بامداد نزديك جعفر خلدى رفتم چشم او.
[٥] - مب: نزديك بو يزيد شدند.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: كردى ويرا گفتند بخور.