ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٨٩ - باب پنجاه و يكم در نگاه داشت دل مشايخ و بگذاشتن خلاف ايشان
پرسيد از وى كه چون يافتى او را گفت چنانش نيافتم كه مىپنداشتم گفت زيرا كه ويرا حقير داشتى و هيچكس نبود كه كسى را حقير دارد كه نه محروم ماند از فائده او گفت بازگرد بنزديك او بحرمت، بازگشتم و فائده يافتم[١] از وى[٢]].
عمرو بن عثمان المكّى[٣] حسين منصور را ديد چيزى مىنوشت گفت اين چيست[٤] گفت قرآنرا معارضه ميكنم، دعاء بد كرد بر وى[٥] و مهجور [ش] كرد، پيران گفتند هرچه بحسين[٦] رسيد از بلاها [همه] بدعاء آن پير بود.
از استاد ابو على شنيدم گفت چون اهل بلخ محمّد بن الفضل را از بلخ بيرون كردند دعا كرد بر ايشان[٧] [و] گفت يا رب صدق از ايشان بازدار، هرگز پس ازو[٨] از بلخ [پير[٩]] صدّيق نخاست.
از احمد يحيى باوردى شنيدم [كه] گفت هركه پير وى از وى خشنود بود اندر حال زندگانى، پير ويرا مكافات نكند تا تعظيم او[١٠] از دل [او[١١]] برنخيزد و ليكن چون بميرد[١٢] خداى تعالى جزاء رضاء او برو[١٣] ظاهر كند و هركه پير را
[١] - متن عربى: فرجع اليه عبد اللّه فانتفع بزيارته. عبد اللّه بسوى او بازگشت و از ديدارش بهرهمند شد.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - متن عربى: و من المشهور ان عمرو بن عثمان المكى. مشهور است كه عمرو بن عثمان مكى.
[٤] - مب: گويد حسين منصور را ديدم كى چيزى مىنوشت گفتم چه مىنويسى.
[٥] - مب: او را دعاء بد كرد.
[٦] - مب: مشايخ همه گفتند آنچ فرا حسين.
[٧] - مب: بريشان دعا كرد.
[٨]- مب: پس از آن.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: تا تعظيم پير.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: چون پيرش از دنيا بيرون شود.
[١٣] - مب: جزاء پير بر وى.