ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٥٩ - باب چهل و يكم در فقر
از استاد ابو على شنيدم كه گفت در خبرست كه هركه توانگرى را تواضع كند از براى توانگرى او دو ثلث دين او بشود[١]، معنيش آن بود كه مرد بدل و زبان و تن تواضع كند[٢] چون توانگرى[٣] را تواضع كند بتن[٤] و زبان، دو برخ دين او[٥] بشود [و اگر بدل معتقد فضل او بود چنانك بزبان و تن، دين او جمله بشود[٦]].
و گفتهاند كمتر چيزى كه بر درويش واجب بود[٧] اندر درويشى، چهار چيز بود[٨]، علمى [بايد[٩]] كه او را نگاه دارد و ورعى [بايد[١٠]] كه [وى را] از چيزها بازدارد و يقينى بايد كه او را برگيرد و ذكرى بايد كه او را بازو انس بود[١١].
و گفتهاند هركه درويشى خواهد براى شرف [درويشى[١٢]] درويش ميرد و هركه درويشى خواهد تا از خداى[١٣] مشغول نگردد توانگر ميرد.
مزيّن گويد راه بخداى بيش از آنست كه ستاره آسمان[١٤] اكنون هيچ راه نماندست مگر راه درويشى[١٥] و اين درسترين راههاست.
[١] - مب: دينش بشود.
[٢] - مب: و آن آنست كى مرد را دل و زبان و نفس بود. متن عربى: و انما ذلك لان المرء بقلبه و لسانه و نفسه.
[٣] - مب: غنى را.
[٤] - مب: بنفس.
[٥] - مب: دو بهره از دين وى.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: كمترين چيزى كى درويش را لازم آيد.
[٨]- مب: است.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: و يقينى كه ويرا بازدارد و ذكرى كى مونس بود.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣] - مب: تا ازو.
[١٤] - مب: بيشتر از ستاره آسمان بود.
[١٥] - مب: نماند مگر فقر.