ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٣٩ - باب چهلم در دعا
من مشغول گردد از سؤال، او را آن دهم كه فاضلتر بود از آنك خواهندگانرا دهم[١].
و گروهى گفتهاند بنده بايد كه بزبان صاحب سؤال بود و بدل صاحب رضا [بود[٢]] تا هر دو بجاى آورده باشى و آن اوليتر كه گويند كه[٣] وقتها مختلف است وقت بود كه دعا فاضلتر از خاموشى [بود] [و آن نيز هم ادبست[٤]] و در بعضى احوال[٥] خاموشى [فاضلتر از دعا[٦]] و آن [نيز] هم ادبست و آن بوقت بتوان دانست زيرا كه علم وقت اندر آنوقت بود[٧] چون اندر دل اشارتى يابد بدعا، دعا[٨] اوليتر و چون اشارت بخاموشى [كنند خاموشى] تمامتر[٩] [و اگر گويند بنده بايد كه غافل نبود از مشاهدت خداوند خويش، اندر حال دعا، صحيح بود پس واجب بود كه حال خويش را مراعات كند اگر از دعا زيادت بسطى يابد اندر وقت خويش دعا اوليتر[١٠]] و اگر در وقت دعا زجرى[١١] با دل وى گردد و قبضى همىبيند ترك دعا اوليتر اندر وقت[١٢] و اگر چنان بود كه اندرين وقت دل خويش نه زيادت يابد و قبض و نه بسط و نه حاصل آمدن زجر[١٣]، دعا كردن و ناكردن آنجا هر دو
[١] - مب: ويرا نيكوتر از آن كى سايلان را دهم او را بدهم.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: گويى.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: و وقت بود كى.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: در وقت حاصل آيد.
[٨] - مب: آيد بدل اشارت يابد بدعا كردن دعا كردن.
[٩] - مب: اوليتر.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١]- مب: چيزى.
[١٢] - مب: درين وقت اوليتر.
[١٣] - مب: و اگر چنان بود كى اندر دل خويش نه قبض بيند نه بسط و نه حاصل آمدن وجدى. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.