ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٣٧ - باب چهلم در دعا
سهل عبد اللّه گويد خداى[١] تعالى خلق را بيافريد گفت با من راز گوئيد و و اگر راز نگوئيد بمن نگريد و اگر اين نكنيد [از من بشنويد و اگر اين نكنيد بر درگاه من باشيد و اگر اين همه نكنيد[٢]] حاجت خواهيد از من[٣].
[از استاد ابو على دقّاق رحمه اللّه شنيدم كه[٤]] سهل عبد اللّه گفت نزديكترين دعاها باجابت دعاء حال بود [و دعاء حال آن بود[٥]] كه خداوند وى مضطرّ بود كه ويرا از آن چاره نباشد[٦].
ابو عبد اللّه المكانسى[٧] گويد نزديك جنيد بودم، زنى اندر آمد، گفت دعا كن كه پسرى از [آن[٨]] من گم شده است گفت [برو[٩]] صبر كن زن بشد[١٠] و بازآمد و دعا خواست گفت صبر كن گفت صبرم[١١] برسيد و طاقتم[١٢] نماند [دعا كن مرا[١٣]] جنيد گفت [اگر[١٤]] چنين است كه تو ميگوئى[١٥] برو [باز خانه شو[١٦]] كه پسر تو[١٧] بازآمد، زن بشد، پسرش[١٨] باز آمده بود [بشكر نزديك جنيد آمد[١٩]] جنيد را گفتند بچه بدانستى آن بازآمدن گفت خداى عزّ و جلّ[٢٠] مىگويد:
امّن يجيب المضطرّ اذا دعاه.
[١] - مب: حق.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: حاجات خويش بمن برداريد.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: نبود.
[٧] - مب: بو عبد اللّه مكاشفى. اصل: مطابق متن عربى است.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: برفت.
[١١] - مب: صبر.
[١٢]- مب: طاقت.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤] - مب: ندارد.
[١٥] - مب: گفت آرى گفت.
[١٦] - مب: ندارد.
[١٧] - مب: پسرت.
[١٨] - مب: پسر.
[١٩] - مب: ندارد.
[٢٠] - مب: پرسيدند كى بچه بدانستى كه پسر باز آمده است گفت بدان كى خداوند سبحانه و تعالى.