ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٩٧ - باب سى و ششم در خلق
و در قول خداى عزّ و جلّ و اسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة گفتهاند نعمت ظاهر آنست كه صورت نيكو آفريد و نعمت باطن خوى نيكو[١].]
فضيل گويد اگر فاسقى نيكوخوى با من صحبت كند دوستر دارم از آنك[٢] عابد [ى] بدخوى.
گفتهاند نيكوخوئى[٣] احتمال كردن مكروههاست[٤] [و مدارا كردن[٥]].
گويند ابراهيم ادهم بصحرا شد، مردى سپاهى[٦] پيش وى [باز[٧]] آمد [گفت[٨]] آبادانى كجاست ابراهيم بگورستان اشارت كرد مرد سپاهى يكى[٩] بر سر ابراهيم زد و سرش[١٠] بشكست [چون از وى بگذشت[١١]] گفتند اين[١٢] ابراهيم ادهمست زاهد خراسان، مرد سپاهى بازگرديد و عذر خواست[١٣]، ابراهيم گفت چون مرا[١٤] بزدى من ترا از خداى تعالى بهشت خواستم گفت چرا گفت بسوى آنك من[١٥] دانستم كه مرا [از آن[١٦]] مزد باشد نخواستم كه نصيب من از تو اجر نيكوئى بود[١٧] [و نصيب تو از من بدى بود[١٨]].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: دوستر از آن دارم كى.
[٣] - مب: خوى نيكو.
[٤] - مب: از مكروهات بود.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: بدشت بيرون شد مردى لشگرى.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: لشگرى تازيانه.
[١٠] - مب: و سر وى.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢]- مب: كسى گفت اين چيست كى تو كردى.
[١٣] - مب: لشگرى بازگشت تا از وى عذر خواهد.
[١٤] - مب: در آن وقت كى تو مرا.
[١٥] - مب: زيرا كى.
[١٦] - مب: ندارد.
[١٧] - مب: كى نصيب تو از من( بدى) بود. اصل: مطابق متن عربى است.
[١٨] - مب: ندارد.