ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٩٥ - باب سى و ششم در خلق
شد و گفت[١] [من[٢]] معروفم، هيچ باك مدار، هيچ پسرت هست[٣] كه قرآن [بر[٤]] خواند گفت نه گفت شوهرت[٥] گفت نه گفت پس مصحف باز من ده، جامه[٦] ترا.
[وقتى دزدان اندر سراى ابو عبد الرّحمن سلمى شدند بمكابره، آنچه يافتند ببردند كسى از اصحابنا حكايت كرد و گفت از شيخ ابو عبد الرّحمن شنيدم كه گفت اندر بازار همىآمدم جبّه خويش ديدم اندر من يزيد، بگذشتم و بازان ننگريستم.
وجيهى گويد از جريرى شنيدم كه گفت از مكّه بازآمدم، نخست بسلام جنيد شدم تا وى رنجه نباشد، ويرا سلام كردم و برفتم، ديگر روز چون نماز بامداد بكردم اندر مسجد ما، جنيد را اندر صف ديدم[٧] گفتم من ديك براى آن آمدم تا تو رنجه نباشى گفت از فضل تو بود و اين حق تو است[٨]].
ابو حفص [حدّاد] را پرسيدند [از خلق[٩]] گفت آنست كه خداى عزّ و جلّ[١٠] اختيار كرد پيغمبر را عليه الصّلوة[١١] گفت خذ العفو و امر بالعرف[١٢]
و گفتهاند خلق آنست كه بمردمان نزديك باشى [و در ميان ايشان غريب باشى].
[١] - مب: مىرفت و مىگفت.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: تو هيچ پسر دارى.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: شوهر دارى.
[٦] - مب: و سجاده. اصل: مطابق متن عربى است.
[٧] - متن عربى: اذا انا به خلفى فى الصف. ناگهان او را پشت سر خويش در صف نمازگزاران يافتم.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: خداوند.
[١١]- مب: رسول را صلى اللّه عليه.
[١٢] - مب: اضافه دارد. و اعرض عن الجاهلين.