ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٩٤ - باب سى و ششم در خلق
پاى من بنشكند ازان سبب از نماز بازمانم[١].
[مردى احنف قيس را دشنام ميداد و از پس وى مىدويد، احنف چون با قبيله خويش رسيد بيستاد و گفت اگر چيزى ديگر اندر دلت مانده است بگو آنجا تا كسى ازين بىخردان از قبيله ما نشنود كه ترا جواب دهد[٢]].
حاتم اصمّ را گفتند مردم را از همه كس احتمال بايد كرد[٣] گفت آرى مگر از نفس خويش[٤].
روايت كنند كه امير المؤمنين على كرّم اللّه وجهه[٥] غلامى را بخواند نيامد، ديگربار بخواند، [هم] نيامد سديگر را بخواند، نيامد على بر پاى خاست آمد[٦] [او را ديد، پشت بازگذاشته[٧]] گفت [اى] غلام آواز من نشنيدى كه چندينبار ترا خواندم گفت شنيدم گفت پس چرا[٨] نيامدى گفت كريمى تو دانستم، ايمن بودم [از عقوبت تو، كاهلى كردم[٩]] نيامدم گفت برو كه ترا آزاد[١٠] كردم از بهر خداى [عزّ و جلّ[١١]].
گويند معروف كرخى بكنار دجله آمد تا طهارت[١٢] كند مصحف و سجّاده [بر كنار دجله] بنهاد زنى فرازآمد[١٣] [و آن[١٤]] برگرفت معروف از پس او فراز
[١] - مب: تا پاى مرا تباه نكنى كى از نماز باز افتم.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: كردن.
[٤] - مب: خود.
[٥] - مب: امير المؤمنين على بن ابى طالب رضى اللّه عنه روايت كنند كى روزى.
[٦] - مب: تا چندبار چنين كرد امير المؤمنين برخاست و بنزديك آن غلام شد.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: شنيدى چرا.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠]- مب: كى آزادت.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: وضو.
[١٣] - مب: بيامد.
[١٤] - مب: ندارد.