ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٧٩ - باب سى و پنجم در فراست
سيب[١] ميخوردم و سيب همچنان اندر جيب مىبود[٢] تا بدر موصل [رسيدم[٣]] با خويشتن گفتم اين سيب[٤] توكّل من تباه كند [كه] اين مرا [چون معلوميست، هر دو [سيب] [بيكبار[٥]] از جيب برآوردم[٦] درويشى را ديدم اندر گليمى پيچيده، گفت مرا سيبى آرزو ميكند من [آن] هر دو [سيب[٧]] بوى دادم چون برفتم دانستم كه آن پير آن سيب او را[٨] فرستاده بود و [گروهى در آن راه با من بودند[٩]] باز گرديدم، پيش درويش شدم، او را[١٠] نيافتم.
ابو عمرو علوان گويد جوانى بود صحبت كردى با جنيد[١١] و از خاطر مردمان سخن گفتى [جنيد را بگفتند] جنيد [او را[١٢]] گفت اين چيست كه از تو [باز] ميگويند [جنيد را[١٣]] گفت هرچه خواهى[١٤] اعتقاد كن، جنيد اعتقاد كرد[١٥] جوان گفت فلان چيزست[١٦] گفت نيست[١٧] گفت ديگر بار چيزى انديش[١٨] گفت
[١] - مب: سيبها.
[٢] - مب: بر جاى بود.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: سيبها.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: برداشتم.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: سيبها از بهر وى.
[٩] - اصل: و من در رفق آن درويش بودم در راه. متن عربى: و كنت فى رفقة فى الطريق.
همچنين است متن عربى در نسخه چاپ مصر و شرح زكريا ولى در نسخه بغداد ممكن است« رفقه» باشد زيرا اين نسخه گاهى نقطهها را نمىگذارد و بر فرض صحت نسخه،( اصل) درست خواهد بود.
[١٠] - مب: من بازگشتم تا او را دريابم باز.
[١١]- مب: جوانى بود در صحبت جنيد.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤] - مب: چيزى.
[١٥] - مب: جنيد گفت كردم. بمتن عربى نزديكتر است.
[١٦] - مب: چنين انديشه كردى.
[١٧] - مب: نه.
[١٨] - مب: يكبارديگر انديشه كن.