ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٧٨ - باب سى و پنجم در فراست
و بيرون آمدم چون بكوى سيّار رسيدم پيرى ديدم، بشكوه [و بهى] سلام كردم گفتم جماعتى درويشان جايى [حاضر] اند [هيچ ترا] افتد ترا كه بايشان خلقى كنى [آن پير] فرمود تا قدرى[١] نان و گوشت و انگور بياوردند[٢] چون باز در سراى رسيدم ابو القاسم منادىگر از اندرون آواز داد آنچه آوردى باز آنجايگاه بر كه آوردى[٣] من بازگشتم و ازان پير عذر خواستم، گفتم ايشانرا بازنيافتم بدان تعريض كه ايشان بپراكندند آن چيزها بازو دادم[٤] [پس آنگاه[٥]] ببازار آمدم چيزى فتوح بود، پيش ايشان[٦] بردم و قصّه بگفتم گفت [آرى] آن [مرد نخستين[٧]] پسر سيّار بود مردى سلطانى[٨] و چون درويشانرا چيزى آرى چنين آر [نه چنان[٩]].
ابو الحسين قيروانى[١٠] گفت بزيارت ابو الخير تيناتى شدم چون وداع بكردم، با من تا در[١١] مسجد بيامد گفت من دانم كه تو بمعلوم نگويى و ليكن تو اين دو سيبك برگير[١٢]، بستدم [و] اندر جيب نهادم [و برفتم تا[١٣]] بسه روز[١٤] هيچ فتوح نبود، يكى از آن سيب [برآوردم[١٥] و] بخوردم خواستم كه [آن] ديگر برآرم [دست فراكردم[١٦] و] هر دو سيب در جيب ديدم[١٧] [من ازان[١٨]] عجب بماندم و ازان
[١] - مب: لختى.
[٢] - مب: بياوردند برگرفتم و برفتم.
[٣] - مب: شيخ ابو القاسم آواز مىداد پس در كى آنچ آوردى همآنجا بر كى فراستدى.
[٤] - مب: ايشان پراكنده شدند. اصل: مطابق متن عربى است.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: چيزى پديد آمد برگرفتم و آنجا.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: ابن سيار مردى سلطانى است.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠]- مب: قيراطى. متن عربى( نسخه بغداد): قيرافى. شرح زكريا و چاپ مصر: قرافى.
[١١] - مب: با من فرا در.
[١٢] - مب: اين دو سيب بگير.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤] - مب: سه روز.
[١٥] - مب: ندارد.
[١٦] - مب: ندارد.
[١٧] - مب: در جيب من بود.
[١٨] - مب: ندارد.