ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٠٥ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
كرده باشد با صانع خويش كه اين بفضل تست و تو مخصوص كردى مرا، بتكلّف من نبود، اوّل بر خطر دعوى بود و ديگر بصفت بيزارى شدن[١] بود از حول و قوّت و اقرار دادن بود بفضل، و فرق بود ميان آنكه گويد بجهد خويش پرستم ترا و ميان آنك گويد بفضل تو و لطف تو ترا بشناختم.
و جمع جمع برتر ازين بود و خلاف است ميان مردمان در اين جمله برحسب فرق اندر احوال ايشان و تفاوت درجات ايشان، هر كى اثبات كند نفس خويش را و خلق را و لكن همه را قائم بحق بيند اين جمع بود و چون از ديدار خلق ربوده باشد و از نفس خويش و بهمگى از همه اغيار بىخبر و بىعلم بدانچه ظاهر شود از سلطان حقيقت و غلبت گيرد، آن جمع جمع باشد، تفرقه [اغيار ديدن بود خدايرا و جمع اغيار ديدن بود بخداى و جمع جمع بهمگى از همه چيزها هلاك شدن بود و حسّ نايافتن بغير خداى بوقت غلبه حقيقت[٢]]. و پس ازين حالى بود لطيف، قوم آنرا فرق ثانى خوانند و آن آن بود كى بنده با حال صحو دهند بوقت اداى فريضها تا قيام كردن بر وى جارى بود بفريضها اندر اوقات او، تا بازگشتن بود ازو بخداى نه بازگشتن بنده را ببنده، خويشتن را اندرين همه حالها اندر تصرّف حق بيند، مبدئ ذات خويشتن بيند و مجرى احوال و افعالش داند برو بعلم و مشيّت او[٣].
و اشاره كردهاند بلفظ جمع و فرق، بگردانيدن حق جمله خلق را از حال بحال، جمع كرد همه را اندر تصريف و تقليب از آنجا كه آفريدگار ذوات ايشان است و
[١] - مب: تبرا.
[٢] - اصل: ناقص و مشوش است.
[٣] - مب: و آن آن بود كه با حال صحو آيند بوقت اداء فريضها تا قيام كردن بر وى جارى بود بفرائض بوقت خويش تا بازگشتن خداى را بود بخداى نه بازگشتن بنده را ببنده، خويشتن را اندرين همه احوال در تصرف حق بيند و پيدا كننده ذات خود او را بيند و هرچ بوى رود بمشيت او بود.