ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٠٦ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
راننده صفات ايشان پس پراكنده گرداند در درجات، گروهى را سعيد كرد و گروهى را بعيد كرد، گروهى را مجذوب كرد، گروهى را بقرب خويش راه داد و گروهى را دور كرد[١] و انواع و افعال او را نهايت نيست و شرح را بدان راه نيست و انشدوا للجنيد در معنى جمع و تفرقه.
شعر:
|
و تحقّقتك فى سرّى فناجاك لسانى |
فاجتمعنا لمعان، و افترقنا لمعانى |
|
|
ان يكن غيّبك التّعظيم عن لحظ عيانى |
فلقد صيّرك الوجد من الاحشاء [دانى] |
|
و ديگر اندرين معنى گويد:
|
اذا ما بدالى تعاظمته |
فاصدر فى حال من لم يرد |
|
|
جمعت و فرّقت عينى[٢] به |
ففرد التواصل مثنى العدد |
|
و از آن جمله فنا و بقا است. قوم اشارة كردهاند بفنا [و گفتهاند] پاك شدن [است] از صفات نكوهيده و اشارة كردهاند ببقاء [بتحصيل اوصاف][٣] ستوده
[١] - مب: و اشارت كردهاند بلفظ جمع و فرق و گفتند جمع و فرق دانستن حق است جمله خلق را و گردانيدن ايشانرا از حالى بحالى از آنك جمله در تصرف او اند زيرا كه آفريدگار ذوات ايشان است و داننده صفات ايشان، بعضى را سعيد گرداند و بعضى را بعيد، بعضى را راه دهد و بعضى را گمراه كند، گروهى را محجوب كند و گروهى را مجذوب گرداند، گروهى را بقرب خويش راه دهد و گروهى را دور گرداند. مب، اصل: هر دو باختصار ترجمه كردهاند.
[٢] - اصل، متن عربى: عنى.
[٣] - اصل: قيام باوصاف. ظ: بقيام. تا مطابق باشد با متن عربى: الى قيام الاوصاف المحمودة به.