ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٠٤ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
نفس خويش آن بنده بمقام جمع بود، اثبات خلق از باب تفرقه بود و اثبات حق از صفت جمع بود[١] و بنده را چاره نيست از جمع و تفرقه زيرا كه هر كى او را تفرقه نبود عبادتش نبود و هركه او را جمع نبود معرفتش نبود قول خداى تعالى ايّاك نعبد اشارت است بتفرقه و ايّاك نستعين اشارت است بجمع، چون بنده با حق سبحانه و تعالى خطاب كند بزبان راز بر وى سؤال[٢] يا دعا يا ثنا يا شكر يا عذر بر چيزى اندر محل تفرقه بود [و چون در سرّ گويد و بدل سماع مىكند آنچه از حق بدو مىآيد آن مقام جمع است][٣].
از استاد ابو على شنيدم كه قوّالى در پيش ابو سهل صعلوكى اين بيت بگفت.
شعر:
|
جعلت تنزّهى نظرى اليكا. |
و استاد ابو القاسم نصرآبادى حاضر بود استاد ابو سهل گفت جعلت (تا بنصب) [بايد] و نصرآبادى گفت نه كه جعلت (برفع تا) [بايد] استاد ابو سهل گفت نه عين جمع تمامتر بود نصرآبادى خاموش شد.
استاد امام رحمة اللّه عليه گويد هر كى تاء جعلت برفع گويد از خود خبر داده بود و چون بنصب گويد بيزارى شده باشد كه اين بتكلّف من بود بلكه خطاب
[١] - مب: هركرا حق تعالى خاص گرداند آن بنده باشد بمقام جمع رسيده، اثبات خلق زيادت تفرقه بود و اثبات حق از صفت جمع. اصل تمامتر و با متن عربى سازگارتر است.
[٢] - مب: بنده با حق تعالى مناجات كند اما از روى سؤال.
[٣] - اصل: مشوش و ناقص است. متن عربى: و اذا اصغى بسره الى ما يناجيه به مولاه و استمع بقلبه ما يخاطبه به فيما ناداه او ناجاه او عرفه معناه او لوح لقلبه و اراه فهو يشاهد الجمع. و چون بنده بگوش سر آنچه خدا بدو راز گويد بنيوشد و بدل بشنود آنچه حق بدو خطاب كرد در آنچه ندا كرد و بآشكار گفت يا براز و پوشيده گفت يا معنى آن را بدو شناسانيد و يا بدل وى نمود اين چنين بنده شاهد مقام جمع است.