ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٠٢ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
شعر
|
و امطر الكاس ماء من ابارقها |
فانبت الدرّ فى ارض من الذّهب |
|
|
و سبّح القوم لمّا ان رأوا عجبا |
نورا من الماء فى نار من العنب |
|
|
سلافة ورثتها عاد عن ارم |
كانت ذخيرة كسرى عن اب فاب |
|
ابو بكر دقّى را گفتند كى جهم دقّى اندر حال سماع درختى بگرفت و از بيخ بكند وقتى ايشان اندر دعوتى بهم افتادند و [ابو بكر] دقّى نابينا بود گفت كه [چون] جهم اندر حال شود و فرا[١] بر من رسد مرا خبر دهيد يا بمنش نمائيد و دقّى ضعيف بود چون جهم بدو نزديك شد گفتند اينك جهم، دقّى ساق جهم بگرفت و بر جاى بداشت چنانك نتوانست جنبيدن[٢]. چون حال چنان ديد جهم گفت ايّها الشيخ توبه كردم و رهاش كرد.
استاد امام ابو القاسم رحمة اللّه عليه گفت آن برخاستن جهم برحق[٣] بود و گرفتن دقّى ساق وى بحق بود چون جهم دانست كه حال دقّى برتر است از حال او، باز انصاف آمد و گردن نهاد. و چنين بود آنك بحق بود هيچيز بوى غلبه نتواند كرد، فامّا چون غلبه محو را بود نه علم بود و نه فهم بود و نه عقل بود و نه حس بود.
از استاد [بو] عبد الرحمن سلمى شنيدم كه ابو عقال مغربى بمكّه آمد و بچهار سال طعام نخورد و شراب نخورد تا فرمان يافت.
[١] - مب: نزديك من.
[٢] - اصل: و بنتوانست جنبيد.
[٣] - مب: در حق.