ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧٣٦ - باب پنجاه و پنجم در وصيّت مريدان
بمريد، او را بر جاى بدارد و چون شرّى خواهد بدو، او را باز آن برد كه از آن بيرون آمده باشد و چون جوان باشد طريقت او خدمت كردن باشد بظاهر و درويشانرا دوست دارد و اين فروترين رتبت بود اندر طريقت او و مانند او، برسمى اندر ظاهر بسنده كنند و سفر همىكنند، غايت نصيب ايشان ازين طريقت، حجّ بود[١] و زيارت موضعها كه آنجا رحلت كنند و ديدار پيران بظاهر سلام، بدين قناعت كنند، ايشانرا دائم سفر همىبايد كرد تا آسايش، ايشانرا در محظورات نيفكند زيرا كه جوان چون راحت و آسايش يابد فترت بدو راه يابد و چون مريد يكبار اندر ميان درويشان شود اندر بدايت، او را زيان دارد، عظيم، اگر كسى اندر افتد سبيل او آن بود كه حرمت پيران بجاى آرد و اصحاب را خدمت كند و خلاف نكند ايشانرا و آنچه راحت ايشان بود اندر آن، بدان قيام كند و جهد كند تا دل پيرى از وى مستوحش نگردد و بايد كه اندر صحبت درويشان خصم بود بر تن خويش و بر ايشان خصمى نكند، هر يكى را ازيشان بر خويشتن حقّى واجب داند و حقّ خويش بر كس واجب نبيند[٢].
[١] - مب: آنست كى ملازم باشد جايگاه ارادت( را) و سفر نكند تا طريق نبرد و بدل بخداى نرسد كى سفر مريدان نه در وقت، زهر قاتل بود و هيچ كس بدانچ اميد مىدارد نرسد چون سفر كند نه در وقت و چون خداى تعالى بمريدى خيرى خواهد ويرا در اول ارادت بر جاى بدارد و چون بمريدى شر خواهد ويرا باز آنجا برد كى آمده باشد از پيشه و حالت خويش و چون بمريدى محنتى خواهد ويرا در غربت و در رنج افكند و اين آنگاه بود كى مريد وصول باشد اما چون جوانى بود كى طريقتش خدمت بود بظاهرش درويشان را و اين نيكوترين درجه بود در طريقت در رتبت وى و امثال وى برسمى كفايت كرده باشد و غايت نصيب ايشان ازين طريق حجى بود كى كنند.
[٢] - مب: و زيارتهايى بدانجا رحلت كنند و ديدار پيران بظاهر سلام بمشاهده ظاهر كفايت كنند واجب برين قوم دوم سفر كردن است تا آسايش ايشان را فرا محظورى ندارد از بهر آن كى جوان چون آسايش و راحت يابد تعرض فترت بود و چون مريد در اول ارادت در ميان جمع شود ويرا زيانكار بود اگر يكى ازيشان بدين مبتلا گردد راه وى آنست كى شيوخ را محترم دارد و خدمت اصحاب كند و خلاف نكند ايشانرا و در آن كوشد كى راحتى از وى بكسى رسد و جهد آن كند كى كسى از وى مستوحش نگردد و دل پيران نگاه دارد و تا در صحبت ايشان بود جهد كند تا خصم ايشان باشد با خويشتن و خصم خويش نباشد بر ايشان، همه را بر خويشتن حق بيند.