ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٥٤ - باب چهل و يكم در فقر
ابراهيم قصّار[١] گويد درويشانرا[٢] لباسى بود كه اندر آن متحقّق باشند، رضا بار آرد ايشانرا.
درويشى نزديك استاد ابو على آمد، در سال اربع و تسعين يا خمس و تسعين و ثلثمايه از زوزن، پلاسى پوشيده و كلاهى پلاسين بر سر، يكى از اصحاب ما او را گفت بر روى طيبت، اين پلاس بچند خريده گفت بدنيا خريدهام و بعقبى از من بازخواستند و نفروختم.
و از استاد ابو على شنيدم كه گفت درويشى اندر مجلس بر پاى خاست، چيزى ميخواست و گفت سه روز است تا هيچيز نخوردهام يكى از مشايخ آنجا حاضر بود بانگ بر وى زد و گفت تو دروغ گوئى كه درويشى سرّى است از اسرار خداى جلّ جلاله و او سرّ خويش جائى ننهد كه كسى آشكارا كند.
حمدون قصّار گويد چون ابليس و ياران وى گرد آيند بهيچيز شاد نگردند چنانك بسه چيز، آنك مؤمنى را بكشد و ديگر آنك كسى بر كفر بميرد و ديگر آنك كسى را دلى بود كه در وى بيم درويشى باشد.
جنيد روزى گفت يا معشر الفقراء شما را بخداى شناسند و براى خداى گرامى دارند، بنگريد تا با خداى چون باشيد.
محمّد بن عبد اللّه الفرغانى را پرسيدند از درويشى بخداى و استغنا بخداى گفت چون درويشى درست گردد استغنا درست گردد، رعايت بر بنده تمام شود، نگويند كدام تمامتر درويشى يا استغنا زيرا كه آن دو حالتست يكى تمام نباشد مگر بديگر.
رويم را پرسيدند از صفت درويشى گفت تن بحكم خداى دادن.
و گفتهاند نور درويش سه چيزست نگاهداشتن سرّ و گزاردن فريضه و صيانت اندر درويشى.
[١] - اصل: قصاب. مطابق متن عربى اصلاح شد.
[٢] - ظ: درويشى. متن عربى: الفقر لباس.