ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٤٣ - باب چهارم در توبه
نكنم كه نيز گناه نكنم كه ضعيفى خويش دانم. پس گويم نيز نكنم مگر بميرم تا بيش گناه نكنم.
ذو النّون گويد استغفار بىآنك از گناه بازايستى توبه دروغ زنان بود.
ابن يزداينار[١] را پرسيدند كى بنده چون با خداى گردد بر كدام اصل بيرون آيد[٢]، گفت آنك هرچه از آن بيرون آمد باز آن نگردد و مراعات كس نكند الّا مراعات آنك بازوگشت[٣] و سرّ نگاه دارد از نگريستن بدانچه ازو بپرهيزيده است[٤]، گفتند اين حكم آن بود كه از وجود بيرون آمده باشد نه حكم آنك از عدم بيرون آمده باشد[٥] گفت وجود حلاوت در مستأنف بآخر[٦] عوض بود از يافتن تلخيها باوّل[٧]. بوشنجه[٨] را از توبه پرسيدند، گفت آن بود كى گناه ياد كنى از آن حلاوت[٩] نيابى.
ذو النّون گويد حقيقت توبه آن بود كه جهان بر تو تنگ كنند چنانك [قرارت نباشد چنانك قرآن] خبر داده است و ضاقت عليهم انفسهم و ظنّوا ان لا ملجأ من اللّه الّا اليه ثمّ تاب عليهم ليتوبوا.
ابن عطا گويد توبه دواست توبه انابت و توبه استجابة، توبه انابت آن بود كه
[١] - اصل: ابن دانيال. و آن غلط است.
[٢] - اصل: از بنده كى بازآيد بر كدام اصل بهتر بود.
[٣] - مب: و مراعات نكند الا آنرا كى با وى گشته باشد.
[٤] - مب: از وى تبرا كرده باشد.
[٥] - مب: حكم كسى كى از عدم بيرون آيد چگونه بود.
[٦] - ظ: نه آخر.
[٧] - مب: عوض بود از مرارت در سالف.
[٨]- مب: بوشنجى.
[٩] - مب: و از ياد كردنش هيچ لذتى.