ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٨٥ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
من ميگشتند[١] و دنبال مىجنبانيدند [و قرصى آوردند پيش من نهادند[٢]].
از احمد بن ابى الحوارى حكايت كنند كه گفت ابن سمّاك نالنده شد، دليل ويرا فرا گرفتيم، بطبيبى ترسا برديم تا او را ببيند چون ميان حيره و كوفه رسيديم مردى پيش ما آمد[٣] نيكوروى، پاكيزه جامه، خوشبوى گفت كجا مىرويد قصّه ويرا بگفتم[٤] گفت [اى] سبحان اللّه بدشمن خداى استعانت خواهند بر ولىّ خداى[٥] [اين دليل] بر زمين زنيد[٦] و با نزديك ابن السمّاك[٧] شويد و [ويرا] بگوئيد كه دست بر آنجا نه كه درد ميكند[٨] و بگو و بالحقّ انزلناه و بالحقّ نزل و از چشم ما ناپيدا شد[٩] [ما از آنجا بازگشتيم[١٠]] با نزديك ابن السمّاك[١١] آمديم و خبر بازو بگفتيم، دست بر آن موضع نهاد و اين بگفت[١٢] در وقت عافيت پديد آمد گفتند[١٣] آن خضر بود ٧.
عمّى بسطامى گويد اندر نزديك بو يزيد بسطامى بودم اندر مسجد گفت برخيزيد
[١] - مب: و پيش من تبصبص مىكردند.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: احمد حوارى حكايت كند كه محمد سماك بيمار شد دليلش بگرفتند و طبيبى بود ترسا پيش وى بردند ميان حله( حيره، صحيح است) و كوفه مردى پيش آمد.
[٤] - مب: گفتيم فلان جايگاه نزديك فلان طبيب تا دليل محمد سماك وى را نماييم.
[٥] - مب: استعانت مىكنيد از ولى خدا بدشمن خداى.
[٦] - اصل: بر زمين زنيد اين را.
[٧] - مب: وى.
[٨]- مب: بر جايگاههاء درد نه.
[٩] - اصل: نابينا، مب: و از ما غايب.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: پسر سماك.
[١٢] - مب: و ويرا خبر كرديم چنانك گفته بود( بكرد).
[١٣] - مب: يافت و گفت.