ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٢ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
گويند اين تصنيف [وى] است و ليكن چون وقت بر من تنگ شدى بدان تسلّى بودى مرا.
و ازين طائفه بود ابو بكر محمد بن عمر الورّاق الترمذى ببلخ مقيم بود و صحبت احمد خضرويه و پيران ديگر كرده بود و ويرا اندر رياضت تصنيفهاست.
محمّد بن محمّد البلخى گويد از ابو بكر ورّاق شنيدم كه گفت هركه راضى بود از اندامهاى خويش[١] بشهوة، اندر دلش درخت نوميدى رويد.
ابو بكر بلخى گويد كى ابو بكر ورّاق گفت اگر طمع را پرسند كه پدرت كيست گويد شك اندر مقدور و اگر گويند پيشه تو چيست گويد ذلّ و اگر گويند غايت تو چيست گويد حرمان.
ابو بكر ورّاق شاگردان خويش را از سفر بازداشتى گفتى كليد همه بركتها صبرست اندر موضع ارادة تا آنگاه كه ارادت تو درست شود چون ارادت درست شد در بركتها بر تو گشاده گشت.
و از ايشان بود ابو سعيد احمد بن عيسى الخرّاز از بغداد بود و صحبت ذا النون مصرى و نباجى و ابو عبيد بسرى و سرى و بشر و پيران ديگر كرده بود. و وفاة او اندر سنه سبع و سبعين و مأتين بود.
ابو سعيد گويد هر باطن كى ظاهرى خلاف وى بود باطل بود.
ابو العبّاس صيّاد[٢] گويد كى ابو سعيد خرّاز گفت ابليس را بخواب ديدم از من بر كناره همىشد گفتم بيا گفت شما را چكنم كه شما بينداختهايد آنچه من مردمانرا بدو فريفته كنم گفتم آن چيست گفت دنيا چون از من برگشت بازپس نگريست گفت
[١] - متن عربى چنين است: من ارضى الجوارح بالشهوات. هركه بآرزوهاى نفسانى اندام خويش را راضى دارد.
[٢] - مب: خراز.