ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٠ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
ابو احمد مغازلى[١] گويد ببغداد بودم و چهل هزار درم بدرويشان تفرقه كردند و سمنون گفت يا ابا احمد نبينى كى اين مال تفرقه كردند و بما هيچ ندادند كه صدقه دهيم بيا تا جائى شويم و بهر درمى كى نفقه كردند ركعتى نماز كنيم، بمداين شديم و چهل هزار ركعت نماز كرديم.
سمنون بخلق ظريف بود و سخن اندر محبّت بسيار گفتى و حال او بزرگ بوده است و وفاة وى پيش از ان جنيد بود.
و ازين طايفه بود ابو عبيد البسرى[٢] از پيران قديم بوده است و صحبت ابو تراب نخشبى كرده است.
دقّى گويد از ابن الجّلا شنيدم كه ششصد پير را ديدم و چهار پير ديدم كه چون ايشان نبود هيچكس، ذا النّون مصرى، و ابو عبيد بسرى و پدر خويش و ابو تراب نخشبى.
ابو زرعه گويد ابو عبيد بسرى روزى بر گردونى نشسته بود و خرمنى همىكوفت و تا بحج سه روز مانده بود دو مرد بيامدند و گفتند يا با عبيد بحج نشاط كنى گفت نه پس با من نگريست و گفت پير تو برين قادرتر از ايشانست.
و از اين طايفه بود ابو الفوارس شاه بن شجاع الكرمانى و از ملكزادگان بود و صحبت ابو تراب نخشبى كرده و ابو عبيد بسرى، و از اين طبقه[٣] يكى بود از جوانمردان و حال وى بزرگ بود و پيش از سيصد سال بود وفات او[٤].
[١] - اصل: مغاربى.
[٢] - اصل: ابو عبد اللّه البسرى و« بسرى» نسبت است به بسر يكى از قراى دمشق و نام صاحب ترجمه محمد بن حسان بوده است( مشتبه ذهبى، طبع مصر، ج ١، ص ٧٤).
[٣] - متن عربى چنين است: و اولئك الطبقة يعنى آنانكه در طبقه و همعصر ايشان بودند.
مب: ازين طبقات.
[٤] - يعنى وفاتش پيش از سال سيصد هجرى بود.