ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٨٨ - باب پنجاه و يكم در نگاه داشت دل مشايخ و بگذاشتن خلاف ايشان
روزه بيابى[١]، نخورد. [شقيق گفت يكساله مزد روزهداران بيابى، نخورد بو يزيد[٢]] گفت دست بداريد از كسى كه رعايت خداى تعالى ازو برخاستست آن جوان پس از آن دست بدزدى برآورد پس از سالى ويرا بياوردند[٣] و دست وى ببريدند.
از استاد ابو على شنيدم [كه] گفت سهل بن عبد اللّه وصف كرد مردى خبّاز را ببصره بولايت[٤]، مردى از اصحاب سهل قصه او بشنيد، خواست كه او را ببيند ببصره شد، او را ديد، بر عادت نانپزان، غلافى در محاسن كشيده[٥] اين مرد [با خويشتن[٦]] گفت اگر او ولى بودى موى او نسوختى[٧] فرا شد و بر وى سلام كرد[٨] و از وى چيزى پرسيد گفت [تو[٩]] مرا حقير داشتى سخن من ترا برندهد[١٠] و سخن نگفت.
[عبد اللّه رازى گويد ابو عثمان حيرى حديث محمّد بن الفضل البلخى ميكرد و مدح او ميگفت عبد اللّه را آرزوى او گرفت، بزيارت شد چون او را ديد، اندر دل وى بدان موقع نبود كه ظنّ او بود و اعتقاد كرده، باز نزديك ابو عثمان آمد،
[١] - مب: بو تراب گفت و ترا مزد يك ماهه روزه.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: رها كنيد كسى را كى از نظر خداى بيفتاده است آن جوان را پس از سالى بدزدى بگرفتند.
[٤] - اصل: سهل عبد اللّه را حكايت كردند كه مردى هست ببصره نابينا از جمله اولياست.
خلاف متن عربى است. لفظ« بولايت» در مب نيست از روى متن عربى افزوديم.
[٥] - مب: يكى از شاگردان سهل بشنيد برفت ببصره تا او را ببيند بر عادت خبازان محاسن در غلافى گرفته بود.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: محاسن او بنه سوختى.
[٨] - مب: فراز شدم و بر وى سلام كردم. بىشك غلط است از كاتب.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠]- مب: سود نكند.