ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٠ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
محمد[١] بن الواصل البصرى گويد كه از سهل شنيدم گفت كى خال مرا گفت ياد نكنى آن خدايرا كى ترا بيافريد گفتم چگونه ياد كنم گفت بدل بگوى آنگاه كه اندر جامه [خواب] از اين پهلو بر آن پهلو گردى چنانكه زبانت نجنبد اللّه معى اللّه ناظر الىّ اللّه شاهدى گفت بچند شب آن همىگفتم پس او را خبر دادم گفت هر شب هفت بار بگو، بگفتم پس او را خبر دادم گفت هر شب يازده بار بگوى آن همىگفتم حلاوتى اندر دلم فرا ديد آمد چون سالى برآمد خالم گفت نگاه دار آنچه تو را آموختم و دائم بر آن باش تا اندر گور شوى كه اندر دنيا و آخرة ترا آن بر دهد و سالها بگذشت و همان همىگفتم حلاوة اندر سرّ من پديدار آمد، پس خالم گفت يا سهل هر كه خداى با او بود و وى را بيند از معصيت او ببايد پرهيزيد، پس خلوت اختيار كردم و مرا بدبيرستان فرستادند گفتم كه ترسم كه همّت من پراكنده شود با معلّم شرط كنيد بر آنك ساعتى بنزديك وى باشم و چيزى بياموزم ديگر برخيزم آنگاه بدبيرستان شدم و قرآن بياموختم و شش ساله بودم يا هفت ساله و صوم الدّهر داشتمى و قوت من نان جوين بودى، بدوازده سالگى مرا مسئله افتاد و سيزده ساله بودم كه اندر خواستم كه مرا ببصره فرستند تا اين مسئله بپرسم بيامدم و بپرسيدم و هيچكس از علماء بصره جواب نداد بعبّادان آمدم نزديك مردى او را ابو حبيب حمزة بن عبد اللّه العبّادانى گفتند از وى بپرسيدم جواب داد و بنزديك وى بايستادم يكچندى و فايدهائى بود مرا از سخن وى و آداب وى پس با تستر آمدم و قوت خويش با آن آوردم كه مرا بدرمى جو خريدند و بآس[٢] كردند و نان پختند و هر شب وقت سحرگاه بيك وقيه روزه گشادمى بىنان و خورش و بىنمك، آن درم مرا سالى بسنده بود پس عزم كردم كه هر سه شب يكبار روزه گشايم و فرا پنج روز بردم، پس [فرا] هفت روز بردم پس فرا بيست و پنج روز بردم و بيست سال بر اين بودم پس
[١] - متن عربى: عمر بن الواصل.
[٢] - اصل: باس.