ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٩٣ - باب سى و ششم در خلق
حسن بصرى گويد معنى اين آيه[١] و ثيابك فطهّر اينست كه خلق [نيكو] كن و نيكوخوئى پيشه گير.
گويند يكى را از عابدان گوسفندى بود روزى آن گوسفند را ديد بسه دست و پاى[٢] گفت اينكه كرد غلامى بود او را [غلام[٣]] گفت من كردم گفت چرا كردى گفت تا ترا اندوهگن كنم[٤] [عابد] گفت من اندوهگن كنم آنكس را كه ترا فرمود[٥] [يعنى شيطان[٦]] برو كه ترا آزاد كردم[٧].
ابراهيم ادهم را گفتند اندر دنيا هرگز شاد شدى[٨] گفت دو بار، يكبار نشسته بودم كسى فراز آمد و بر من شاشيد و ديگربار جائى بودم يكى فراز آمد و سيلى[٩] بر گردن من زد.
اويس القرنى را گويند چون كودكانرا چشم فرا وى[١٠] افتادى سنگ اندر وى انداختندى اويس گفت چون[١١] ازين چاره نيست بارى سنگ خرد[١٢] اندازيد تا
[١] - مب: معنى اينست.
[٢] - مب: يكى از عابدان ميشى داشت يك روز آن ميش را دست و پاى بسته ديد. اصل:
مطابق متن عربى است.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: كرده باشم.
[٥] - مب: آن را كنم كى ترا اين آموخت.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: كى تو آزادى از مال من.
[٨] - مب: هرگز شاد شده در دنيا.
[٩]- مب: يكىبار آنوقت شدم كه يكى بيامد و بر من بول كرد و ديگر آنك وقتى يكى بيامد و سيلى در. متن عربى: كنت قاعدا فجاء انسان فصفعنى. نشسته بودم يكى بيامد و سيلى بر من زد.
[١٠] - مب: بر وى.
[١١] - مب: گفتى اگر. بمتن عربى نزديكتر است.
[١٢] - مب: كوچك.