ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٧٠ - باب سى و پنجم در فراست
او شدند چون چشم وى بر ايشان افتاد گفت مردم بدين زودى از تاريكى بيرون تواند آمد خبر دهيد مرا از كار خويش، قصّه او را بگفتند گفت آرى هر كسى از شما اعتماد بر آن ديگر كرده بود تو گفتى بها او بدهد، او گفت تو بدهى و آن مرد از شما شرم داشتى كه تقاضا كردى و آن سيم بر شما بماندى و سيب من بودمى و من اين اندر شما بديدم.
و اين ابو القاسم منادىگر هر روز ببازار آمدى و منادى كردى چون چيزى بدست آوردى آنقدر كه ويرا كفايت بودى دانگى يا نيم درم باز جاى خويش شدى و وقت خويش و مراعات دل بر دست گرفتى[١].]
حسين منصور گويد چون حق [تعالى] غلبه كرد بر سرّى، مالك اسرار گردد، آنرا بيند و از آن خبر دهد. كسى را پرسيدند از فراست گفت ارواح اندر ملكوت همىگردد، او را اشراف بود[٢] بر معانى غيوب از اسرار خلق سخن گويد همچنانك از معاينه بيند كه در او شك نبود[٣].
و گويند ميان زكريّا [ء شختنى[٤]] و ميان زنى [وقتى] سببى [رفته] بود پيش از توبه وى[٥]، روزى بر سر ابو عثمان حيرى ايستاده بود پس از آنك از شاگردان خاص او[٦] بود تفكّر ميكرد اندر كار او[٧] ابو عثمان سر بر آورد[٨]
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: مشرف شود.
[٣] - اصل: نبيند ازو شك. متن عربى: فتنطق عن اسرار الخلق نطق مشاهدة لا نطق ظن و حسبان. پس از رازهاى آفرينش و مردم سخن گويد سخنى از روى ديدار نه گمان و پندار.
[٤] - مب: ندارد. اصل: بدون نقطه. شختنى نسبت است به شختن از دهات نشابور.
[٥] - مب: پيش از آن كى توبه كرد.
[٦] - مب: بعد از آن كى از خواص او گشته بود.
[٧] - مب: در شان آن زن انديشه مىكرد.
[٨]- مب: برداشت.