ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٦١ - باب سى و چهارم در فتوّت
البتّه، نه از آنكه با تو خلقى كرده باشم و ليكن از جوانمردى نبود بر دوستان سود كردن[١].
گويند مردى دعوى جوانمردى كردى بنشابور، وقتى به نسا[٢] شد مردى او را مهمان كرد و گروهى جوانمردان با وى بودند چون طعام بخوردند كنيزكى بيرون آمد و آب بر دست ايشان ميريخت نشابورى دست نشست گفت از جوانمردى نبود كه زنان آب بر دست مردان ريزند يكى از ايشان گفت چندين سالست تا درين سراى ميرسم ندانستهام كه آب بر دست ما زنى مىكند يا مردى[٣]].
از منصور مغربى شنيدم كه گفت مردى خواست كه نوح عيّار را بيازمايد[٤]، بنشابور كنيزكى فروخت ويرا، برسان غلامى و گفت اين غلاميست و [كنيزك] نيكو روى بود، نوح [عيّار] آن كنيزك [را] بغلامى بخريد و يك چندى نزديك نوح بود[٥] گفتند كنيزك را كه داند[٦] كه تو كنيزكى گفت هرگز دست وى بمن نرسيده است و وى مىپندارد كه من غلامىام[٧].
حكايت كنند يكى از عيّاران اندر طلب غلامى بود كه آن غلام خدمت سلطان
[١] - مب: متن عربى: اما الثمن فآخذ و لا احملك منة لانه ليس له من الخطر ما اتخلق به معك و لكن لا آخذ الربح اذ ليس من الفتوة ان تربح على صديقك. گفت بها ستانم و بر تو منتى ننهم زيرا آنرا آن مايه قدر و خطر نيست كه با تو خوى نيك خود فرا نمايم ولى سود نستانم زيرا بر دوستان سود كردن از جوانمردى نباشد. اصل: ناقص و غلط است.
[٢] - اصل: نيشابور. مطابق متن عربى اصلاح شد.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: امتحان كند.
[٥] - مب: و مدتى بر آن برآمد.
[٦] - مب: از كنيزك پرسيدند كى نوح دانست كى تو كنيزكى.
[٧] - مب: هرگز او بمن نرسيده است و هنوز نداند كى من كنيزكام. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.