ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٥٣ - باب سى و سيم در ذكر
فروافتاد گفتم تو ندانستى كه اين اندر وطا بوده است گفت هرگز شبى نبوده است بر من، خوشتر از دوش.
و بو عثمان[١] گويد هركه وحشت غفلت نچشيده باشد حلاوت انس ذكر نداند.
جنيد حكايت كند از سرى كه گفت اندر بعضى از كتابها كه خداى عزّ و جلّ فروفرستاد نبشته است كه چون غالب گردد ذكر من بر بنده، عاشق من گردد و من عاشق او.
و هم بدين اسناد گفت خداوند تعالى وحى كرد بداود ٧ كه بمن شاد باشيد و تنعّم بذكر من كنيد.
نورى گويد هر چيزى را عقوبتى است و عقوبت عارف آنست كه از ذكر بازماند.
و در انجيل است كه مرا ياد كن چون خشمگن گردى تا ترا ياد كنم بوقت خشم خويش و بنصرت من بسنده كن[٢] كه ترا نصرت من بهتر از نصرت [تو] ترا.
راهبى را گفتند روزه دارى گفت بذكر او روزه دارم چون غير او ياد كنم روزه من گشاده آيد.
و گفتهاند چون ذكر اندر دل قرار گيرد اگر شيطان گرد او گردد ويرا صرع افتد همچنانك مردم را صرع افتد و آنگه ديوان بر وى گرد آيند و گويند چبودست اين را گويند ويرا آدميان رنجه ميدارند.
سهل گويد هيچ معصيت نشناسم عظيمتر از فراموش كردن خداى عزّ و جلّ.
و گفتهاند ذكر خفى فريشته بآسمان نتوان برد زيرا كه ويرا اطّلاع نباشد بر آن كه آن سرّى بود ميان بنده با خداى تعالى.
[١] - اصل: عثمان. مطابق متن عربى اصلاح شد.
[٢] - متن عربى: و ارض بنصرتى. و بنصرت و يارى من خشنود باش.