ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٤ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
گويند هفتاد هزار درم از پدرش ميراث ماند، دانگى برنگرفت از بهر آنك پدرش قدرى بود و اندر ورع روا نداشت آن برگرفتن، و گفت روايت درست شده است از پيغمبر صلوات اللّه و سلامه عليه كه مسلمان از كافر ميراث نيابد.
ابن مسروق گويد كى حارث محاسبى بمرد و بدرمى محتاج بود و از پدرش بسيار ضياع باز ماند و هيچيز برنگرفت.
از استاد ابو على دقّاق شنيدم كه حارث محاسبى چون دست فرا طعامى كردى كه اندر وى شبهت بودى رگى بر انگشت وى بجنبيدى و از آن باز ايستادى.
ابو عبد اللّه خفيف گويد كى بپنج تن از پيران اقتداء كنيد و حال ديگران تسليم كنيد، يكى بحارث بن اسد المحاسبى و بجنيد بن محمّد و بابو محمّد بن رويم، و ابو العبّاس بن العطاء و عمرو بن عثمان المكّى زيرا كه ايشان جمع كردند ميان علم و حقيقت.
و حارث محاسبى گويد هركه باطن خويش درست كند بمراقبت و اخلاص خداى عزّ و جلّ ظاهر او را آراسته گرداند بمجاهده و اتّباع سنّت.
جنيد گويد روزى حارث بمن بگذشت اثر گرسنگى ديدم در وى گفتم يا عم اندر سراى رويم تا چيزى خوريم، گفت نيك آمد، اندر سراى شدم و چيزكى طلب كردم تا نزديك وى برم و اندر شب ما را از عروسى چيزى آورده بودند، فرا نزديك وى بردم و لقمه اندر دهان نهاد و ازين سوى دهان بازان سو دهان همىبرد تا بديرى، پس برخاست و آن لقمه در دهليز بيفكند و بيرون شد و پس از آن از وى پرسيدم گفت مرا گرسنه بود خواستم كه ترا شاد گردانم و دل تو نگاه دارم و ليكن ميان من با خداى نشانى است كه هيچ طعام كه اندر وى شبهت بود بگلوى من فرو نشود و هرچند كوشيدم فرو نتوانستم بردن، آن طعام از كجا بود گفتم از سراى خويشاوندى [آورده بودند] گفتم امروز اندر سراى شويم اندر شديم و پاره چند نان بود بياوردم و بخورد گفت چيزى كه آرى پيش درويشان چنين آر.