ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٩٠ - باب بيست و چهارم اندر مراقبت
بود[١] اتّفاق چنان بود كه در آن حالت امير بوى نگريست، وزير بترسيد كه امير تهمت بد نكند او را، ازين [پس][٢] هرگز وزير اندر نزديك امير نشد الّا همچنانك نگريست مىنگريست تا امير پندارد كه آن حال بر وى آفريده است، مخلوقى مخلوقى را چنين مراقبت كند مراقبت بنده چگونه بايد خداوند خويش را[٣]].
از يكى از درويشان شنيدم كه اميرى را غلامى بود و بر وى اقبال داشت، بيش از آنكه بر ديگران[٤] و اين غلام از ديگران نيكوتر نبود و بقيمت بيشتر نبود[٥] با امير گفتند حال او چونست امير خواست كه با ايشان نمايد فضل غلام، اندر خدمت بر ديگران، روزى امير [بر] نشسته بود با لشكر[٦] و كوهى بود دور ازيشان و بر آن كوه برف بود و امير سوى آن نگريست[٧] و سر در پيش افكند غلام اسب گرم كرد و قوم[٨] ندانستند كه [او] چرا مىتازد و بعد از ساعتى[٩] غلام آمد و پاره برف همىآورد، امير گفت تو چه دانستى كه مرا برف همىبايد گفت باز آن جانب نگريستى
[١] - متن عربى اضافه دارد: و لكن لحركة او صوت احس منهم. ولى بسبب حركت يا آوازى كه از سوى ايشان دريافت.
[٢] - از روى متن عربى افزوده شد.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: و اين امير بر آن غلام اقبال داشت بيشتر از آنكه بر غلامان ديگر.
[٥] - مب: و آن غلام از غلامان ديگر نيكوتر بود. غلط و ناقص است. اصل: مطابق متن عربى است.
[٦] - مب: پس اتفاق چنان افتاد كه امير روزى برنشسته بود با حشم و خدم بتماشاء شكار مىرفت. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.
[٧] - مب: بر آن برف. با متن عربى مطابق است.
[٨]- مب: و لشكر و حشم. اصل بمتن عربى نزديكتر است.
[٩] - مب: چون ساعتى بود. متن عربى: فلم يلبث الا يسيرا.