ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٦٣ - باب بيستم اندر توكّل
بنده را ثناء او باشد برو بياد كرد احسان او را[١]] پس احسان بنده طاعت او باشد خدايرا و احسان حقّ عّزّ اسمه انعام او باشد بر بنده[٢].
و حقيقت شكر [سخن دل بود[٣]] و اقرار دل بنعمت حق سبحانه و تعالى و شكر بر سه قسم است، شكر زبان و تن و دل امّا شكر زبان اعتراف بود بنعمت حق سبحانه و تعالى بنعت خشوع و تواضع و شكر تن و اركان مشغول كردن تن بود بموافقت فرمان و خدمت و شكر دل ملازمت بود بر بساط شهود بنگاه داشتن حرمت[٤].
و گويند شكرى بود و آن شكر علما بود بزفان و شكرى بود كه شكر عابدان باشد بافعال و شكرى بود و آن شكر عارفان است باستقامت ايشان در جمله احوال[٥].
[ابو بكر ورّاق گويد شكر نعمت، ديدن منّت بود و نگاه داشت حرمت.
حمدون قصّار گويد شكر نعمت آن بود كه نفس خويش اندر وى طفيلى بينى.
جنيد گويد شكر را علّتى است و آن آنست كه شاكر نفس خويش را زيادتى ميطلبد پس او بر حفظ نفس خويش ايستاده باشد[٦]].
ابو عثمان گويد شكر دانستن عجز است از شكر.
[و گفتهاند شكر بر شكر تمامتر بود از شكر، و آن چنان بود كه شكر خويش
[١] - مب: ندارد.
[٢] - متن عربى: و احسان الحق انعامه على العبد بالتوفيق للشكر له. و احسان حق انعام اوست بر بنده بتوفيق شكر.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: شكر بود بر زبان و آن اعتراف بنعمت است بنعت استكانت و شكر تن و جمله اركان و آن اتصاف بود بوفا و خدمت و شكر دل بود و آن اعتكاف بود بر بساط شهود بدوام حفظ و حرمت( ظ: حفظ حرمت) مب: بمتن عربى نزديكتر است.
[٥] - اصل: شكر علما بر اقوال بود و شكر عابدان بافعال و شكر عارفان باستقامت ايشان بود اندر همه احوال. مب: بمتن عربى نزديكتر است.
[٦] - مب: ندارد.