ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٣٥ - باب پانجدهم در خشوع و تواضع
را نيز انصاف دهد[١] و تو [فردا چون] خدايرا بينى كمترين گناهى كه كرده باشى سختر بود بر تو از بزرگترين گناهى كه حجّاج كرده باشد.
ابراهيم ادهم را بدعوتى خواندند آنجا شد، مردى را ياد كردند كه نيامده بود و گفتند او گرانيست ابراهيم گفت اين [معنى] با من نفس كردست كه حاضر آمدهام جائى كه مردمان را غيبت كنند[٢] برخاست و بيرون شد و هيچيز نخورد تا بسه روز.
و گفتهاند مثل آنك مردمانرا غيبت كند چنان بود كه كسى منجنيقى برپاى كند و حسنات خويش شرق و غرب مىاندازد.
[يكى خراسانى را تفرقه مىكند و يكى عراقى را و يكى حجازى را و يكى ترك را، حسنات خويش است كه تفرقه مىكند و چون از آن فارغ شود هيچ از حسنات او باو نماند].
و گويند بنده باشد روز قيامت كه نامه وى بيارند[٣] و در آنجا هيچ نيكوئى نبود، گويد نماز و روزه و طاعت من كو گويند همه عملهاى تو باطل شد، بغيبت كردن مسلمانان[٤].
و گفتهاند هركه او را غيبت كنند ايزد تعالى نيمى از گناهش بيامرزد[٥].
سفيان بن الحسين گويد نزديك اياس بن معاويه بودم، كسى را غيبت كردم[٦] مرا گفت امسال غزاء روم و تركستان كردى گفتم نه، گفت روم و ترك[٧] از تو
[١] - مب: چنانكه از حجاج براى شما گيرد از شما نيز براى حجاج فراگيرد.
[٢] - اصل: كه حاضر آمد جايى كه مردم را غيبت كردند.
[٣] - اصل: و بدان كه نامه بنده بر وى عرضه كنند. مب: مطابق متن عربى است.
[٤] - مب: آن همه بغيبت كردن مسلمانان برفت.
[٥] - مب: يك نيمه گناهش بيامرزند.
[٦] - مب: چيزى گفتم.
[٧] - اصل: تركستان.