ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٠٥ - باب دوازدهم در رجاء
من نيست چون شب اندر آمد بخواب ديد كه كسى گويد آنچه بدست تو بود بكردى پندارى كه آنچه بفرمان منست نكنم[١]، ترا و غلام را و منصور عمّار را و ايشان كه آنجا حاضر بودند همه را بيامرزيدم.
رباح[٢] القيسى گويد حجها بسيار كرده بودم، روزى اندر زير ناودان ايستاده بودم گفتم يا رب از حجهاى خويش چندينى برسول صلّى اللّه عليه و سلّم بخشيدم و ده بده يار [رسول] بخشيدم [و دو بپدر و مادر بخشيدم][٣] و باقى بهمه مسلمانان بخشيدم و هيچ خويشتن را بازنگرفت[٤] هاتفى گفت سخاوت همىكنى بر ما، ترا و مادر و پدر ترا و هركه شهادت حق بياورد جمله را بيامرزيديم[٥].
از عبد الوهّاب بن عبد المجيد الثّقفى روايت كنند كه جنازه ديد كه سه مرد و زنى برگرفته بودند، گفت آن سوى را كه آن زن[٦] داشت من برگرفتم تا بگورستان و نماز كرديم و دفن كرديم، اين زنرا گفتم اين مرده ترا كى بود[٧] گفت پسرم بود گفتم شما را هيچ همسايه نبود گفت بود و ليكن او را حقير داشتند گفتم اين فرزند تو چه كار كردى[٨] گفت مخنّث بود گفت مرا بر وى رحمت آمد، او را باز خانه خويش بردم و درمى چند و پاره گندم بوى دادم و جامه[٩] و آن شب بخفتم بخواب ديدم كه كسى بيامدى روى او چون ماه شب چهارده، جامهاى سپيد پوشيده [و در من] تبسّم همىكرد و شكر من همىكرد گفتم تو كيى گفت آن مخنّث كه مرا دى دفن كردى
[١] - مب: پنداشتى آنچه بدست ما شد نكنيم.
[٢] - اصل، مب: رباح( با اهمال حروف) از روى متن عربى اصلاح شد.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: باز نگذاشتم. اصل: مطابق متن عربيست.
[٥] - اصل: ترا بيامرزيدم و مادر و پدرت را و هركه شهادت حق دهد.
[٦] - اصل: ازين جانب كه زن.
[٧] - مب: من اين زن را پرسيدم كه اين ترا چه بود.
[٨]- مب: گفتم او را چه كار كردى.
[٩] - مب: و درمى چند سيم و جامهاى و لختى گندم فرا وى دادم.