ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٠ - باب اول در بيان اعتقاد اين طايفه در مسائل اصول
يحيى بن معاذ الرازى را گفتند ما را خبر ده از خدا، گفت يك خدايست گفتند چگونه است گفت ملكى قادر گفتند كجا است گفت بر راه سائل گفت ازين نپرسيدم ترا گفت هر چه غير ازين بود صفت آفريده باشد و صفت او اين است كه ترا گفتم.
ابو على رودبارى گويد رحمه اللّه هرچه وهم گويد چنين است، عقل دليل فرا نمايد كى بخلاف آنست.
ابن شاهين جنيد را پرسيد از معنى مع گفت برد و معنى بود مع الانبياء بالنصرة و الكلاءة[١] يارى بود و نگاه داشت چنانك گفت. إننّى معكما أسمع و أرى.
و مع عام را بمعنى علم و احاطت چنانك گفت. ما يكون من نجوى ثلثة إلّا هو رابعهم. ابن شاهين گفت چون توئى شايد [چنين][٢] سخن را.
ذا النون مصرى را پرسيدند هم از قول خداى عز و جل. الرّحمن على العرش استوى. گفت ذات خويش اثبات كرد و مكان را نفى كرد و وى موجود است بذات خود و چيزها موجوداند بحكم او چنانكه خواست.
شبلى [را] پرسيدند هم ازين آية گفت رحمن هميشه بود و عرش محدث است و عرش مستوى گشت بخواست رحمن.
جعفر بن نصير را هم ازين آيه پرسيدند گفت علم او بهمه چيزها راستست علمش بيك چيز بيش نيست زانك بديگر. [جعفر صادق گفت رضى اللّه عنه هركه گويد خدا در چيزى است يا بر چيزى مشرك بود كه اگر بر چيزى بود آن چيز وى را برگرفته بودى و اگر اندر چيزى بودى كه از آن چيز بودى نقص بودى و اگر از چيزى بودى نشان آفريدگان بودى] جعفر صادق گويد ٧[٣] اندر قول او. ثمّ دنا فتدلّى
[١] - اصل: الكلات
[٢] - اصل عربى چنين است: مثلك يصلح ان يكون دالا للامة على اللّه يعنى: چون تويى شايد كه رهبر امت بخدا باشد.
[٣] - اصل: عللم