ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢ - ديباچه
مهلت نداد و از دار فنا بجوار حق عزّاسمه انتقال كرد، بارى تعالى او را غريق رحمت كناد و مساعى او درين مشكور گرداناد بمنّه. على الجمله بر لفظ او بسيار رفتست كى مصنّف اين كتاب رسالت، استاد امام رضى اللّه عنه از جمله بزرگان وقت خويش بودست در علم و معاملت، چنانك رجوع جمله باز وى بودست، و بهمه زبانها از انواع اهل علم محمود بود و مقبول جمله عالم، و در جمله انواع علوم كه متداول است در ميان خلق از فقه و كلام و اصول و معرفت حديث و تفسير قرآن و نحو و عربيّت و نثر و نظم و غير آن، امام بود و در همه متبحّر شده و تصانيف نيكو او را ميسّر شده، و در شرق و غرب منتشر و مقتدى، و امامان وقت كى بودهاند از تصانيف او فائده گرفتهاند. و [به] خواندن و دانستن آن تفاخر نموده امّا حالت و سيرت او در معاملت و مجاهده و خبر دادن از معرفت و رسيدن در آن بنهايت حقيقت بدرجه بودست كى چشمها بر مثل خويش نديد، و بر اين جمله ائمّه و بزرگان روزگار در جمله بلاد متّفقند كى سيّد وقت خويش و ديار اسلام بودست، و قطب سيادت و عين سعادت و استاد جماعت و مقدّم اهل شريعت و حقيقت و مقصود سالكان و سرّ خداوند سبحانه و تعالى در ميان خلق، و آثار بركات انفاس او بر جمله احوال طلبه علم و سالكان راه خداى جلّ جلاله ظاهر شده كه هركه يك روز در پيش او زانو زدست براى علم يا براى يافتن مقصود، بزرگ طريقت و مقتدى وقت خويش شده است و از دنيا و آخرة محظوظ گشته. و بر تصديق اين سخن گويند پدر خواجه امام اجلّ محمّد بن يحيى كى يگانه وقت بود از بركات انفاس استاد امام كه دعا بر پدر و اعقاب او كرده بود شيخ يحيى گفتندى و از ولايت گنجه بود و او را مجاهدة بسيار بود. و حاجت خواستى كه مرا مىبايد كه قطب كى مدار عالم بوجود او باشد ببينم و اين حاجت بسيار خواستى، در خواب بدو نمودند كه قطب در خراسان است و او را ابو القاسم قشيرى گويند بيدار شد و گفت كى اين خوابست و همچنين در بند اين آرزو بود، بچند نوبت اين خواب بديد. چون متكرّر شد گفت