ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٩ - باب اول در بيان اعتقاد اين طايفه در مسائل اصول
و تعالى او را، و ذكر او ترا و رحمتش و دوستى او ترا باقى است ببقاء حق. بسيار فرق بود ميان انك او را بدارنده حاجت بود و ميان آنكه از اغيار بى نياز بود و آنچه شيخ ابو القاسم نصر ابادى گفت غايت تحقيق است. و اهل حق گفتهاند[١] صفات ذات قديم سبحانه باقىاند ببقاء او پيدا شد باين مسئله كه آنچه باقى بود ببقاء خلاف آنست كى مخالفان بحق گفتند.
و هم نصرآبادى گويد كى تو متردّدى ميان صفات فعل و صفات ذات و هر دو صفت [وى است] بر حقيقت چون ترا اندر مقام تفرقه دارد پيوسته كرد ترا بصفات فعل خويش. و چون ترا بمقام جمع رساند بصفات ذات رسانيده و اين ابو القاسم نصرابادى پير وقت بود و از استاد امام ابو اسحق اسفراينى شنيدم رحمه اللّه گفت چون از بغداد باز آمدم اندر جامع نيسابور درس ميكردم اندر مسئله روح و شرح همىكردم كه روح آفريده است. ابو القاسم نصرابادى نشسته بود دورتر، و گوش با سخن من همىداشت پس از آن بمن بگذشت اندكى بيستاد و محمد فرّا[٢] را گفت گواه باش كى من بر دست اين مرد مسلمان شدم و اشارة بمن كرد.
جنيد گويد رحمه اللّه كه پيوسته كى گردد آنكه او را مانند و همتا نيست با آنكه او را مانند و همتا است و اين ظنّى سخت عجب است. و اين چون تواند كسى مگر بلطف لطيف از آنجا كه ادراك روا نيست و وهم را راه نيست و احاطت منفى است از وى مگر اشارة يقين و تحقيق ايمان.
[١] - اصل عربى چنين است: فان اهل الحق قالوا صفات ذات القديم سبحانه باقيات ببقائه تعالى فنبه على هذه المسألة و بين ان الباقى باق ببقائه بخلاف ما قاله مخالفو اهل الحق فخالفوا الحق. يعنى زيرا اهل حق گفتهاند كه صفات ذات خداى قديم سبحانه ببقاى او باقىاند و بدين سخن روشن كرد كه هرچه باقى است ببقاى حق باقى است بخلاف آنچه مخالفان حق گفتند و برخلاف حق رفتند.
[٢] - اصل: فراز.