ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٣٠ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
و از آن جمله علم اليقين و عين اليقين و حقّ اليقين است. اين عبارتهائيست از علمهاى آشكارا، يقين علمى بود كى خداوند او را شك نيفتد در آن بر عرف و عادت و يقين اندر وصف حق سبحانه و تعالى اطلاق نكنند زانك توقيف نيامدست، علم يقين بيقين[١] بود. و همچنين عين اليقين نفس يقين بود [و حقّ اليقين نفس اليقين باشد]، علم اليقين بر موجب اصطلاح ايشانست آنچه بشرط برهان بود و عين[٢] اليقين بحكم بيان بود و حق اليقين بر نعت عيان بود.
علم اليقين ارباب عقول را بود و عين اليقين اصحاب علوم را بود و حقّ اليقين خداوندان معرفت را بود و سخن را اندرو باز پژوهيدن محالست و تحقيق اين باز اين آيد كه ياد كرديم [و] برين قدر اختصار كرديم بر روى تنبيه.
و از آن جمله وارداتست. واردات اندر سخن ايشان بسيار بود، وارد آن بود كه بر دلها درآيد از خواطر پسنديده از آنچه بكسب بنده نبود و آنچه از جمله خواطر نبود اين نيز وارد بود، پس واردى بود از حق و واردى بود از علم [و] واردات عامتر بود زيرا خواطر[٣] مخصوص بود بنوعى از خطاب يا آنچه بدان معنى بود.
واردات [مختلف بود] وارد شادى بود يا وارد اندوه يا وارد قبض يا وارد بسط و جز اين معنيهاى ديگر.
و از آن جمله لفظ شاهد است [لفظ شاهد] بر زبان ايشان بسيار رود [گويند] كه فلان شاهد علمست و فلان شاهد و جداست و فلان شاهد حالست و بشاهد آن خواهند كى اندر دل مردم بود و آنچه بر وى غلبه دارد ذكر آن تا چنان پندارد كى ويرا بيند و اگر [از وى] غائب بود [و هرچه بر دل مردم مستولى بود و غلبه دارد آن شاهد
[١] - مب: يقين.
[٢] - اصل: علم.
[٣] - اصل: از خاطر.