ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١١١ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
اتفاق افتاد كه همين سال بحج رفت و من ويرا اندرانوقت كه بنشابور بود خدمتى بسيار كرده بودم و اندر مجلسهاء وى قرآن خوانده[١] او را ديدم روزى كى اندر باديه همىآمد و خواست كه وضو كند و چون از وضو فارغ شد آفتابه كه در دست داشت فراموش كرد، من آفتابه برگرفتم چون باز رحل رسيد آفتابه نزديك او بنهادم گفت جزاك اللّه خيرا و ديرى اندر من نگريست [چنانك] گفتى مرا هرگز نديده است و گفت ترا يكبار ديدهام تو كهاى[٢] گفتم فرياد از تو چندين وقت با تو صحبت كردم و از مسكن خويش بيامدم و مال و فرزند فرو گذاشتم بسبب تو و اندرين بيابان ماندم اكنون تو ميگوئى كى ترا يكبار ديدهام.
و امّا حضور، حاضرى بود بحق زيرا كه او چون از خلق غايب بود بحق حاضر بود بدان معنى كه پندارد كه حاضر است و آن از غلبه ذكر حق بود بر دل او تا بدل با خداى حاضر باشد او با حق حاضر باشد برحسب غيبت او از خلق[٣]، اگر بهمگى از خلق غائب بود بهمگى بحق حاضر بود [و] چون گويند فلان حاضرست معنى آن بود كه بدل حاضر است با خداى و غافل نيست، دائم ياد او بر دلش بود[٤] پس كشف او را اندر حضور برحسب رتبت او بود بمعنيها كه حق او را مخصوص كرده باشد بدان و چون بنده با حال حس آيد با احوال نفس و احوال خلق، گويند نيز كه حاضر آمد يعنى كى از غيبت بازآمد اين حضور بخلق بود[٥]. و مشايخ در احوال مختلف باشند اندر غيبت، از ايشان بود كى غيبت وى دراز نبود و بود كه غيبت وى دائم بود.
[١] - اصل: بخواندهام.
[٢] - مب: تو كيستى مگر ترا يك راهى ديدهام.
[٣] - اصل: و بر حسب غيبتش از خلق حضورش بود بحق.
[٤] - مب: و غافل نبود دائم از ياد او.
[٥] - متن عربى: فهذا يكون حضورا بخلق و الاول حضورا بحق. و اين حضور بخلق است و نخستين حضور بحق.